« بنام پروردگار مهر گستر »

گُشتاسپ
یا کِی گشتاسپ یا ویشتاسپ یا کِی ویشتاسپ (به معنی دارنده اسب آماده)

نام فرمانروای بلخ در زمان زرتشت بزرگ، پیامبر ایرانی، است.

زرتشت به گشتاسب پناه برد و او دین وی را پذیرفت و از وی پشتیبانی کرد.

در گاهان، زرتشت چهار بار از این فرمانروا نام میبرد که سه بار آن به گونه کِی گشتاسپ است.

کِی به معنی رئیس مردم و فرمانروا بوده و عنوان فرمانروایان دودمان ( کیانیان ) است, که گشتاسپ نیز یکی از آنان بوده است.

همچنین گفته اند که عنوان کِی و کَوی در ایران شرقی معنی شاه داشته است.


گشتاسپ بنابر روایات دینی:

از میان پادشاهان قدیم گشتاسب کسی است که نام او بیشتر از همه در ادبیات پهلوی یاد شدهاست.

وی پسر و جانشین لُهراسپ بود.

در دینکرت آمده است که زرتشت بزرگ در سی سالگی نخستین الهام را از اهورامزدا دریافت.

ده سال بعد هفتمین وحی بر او صورت گرفت و گشتاسپ در همین هنگام دین زرتشت را از او پذیرفت.

بزرگترین لشگرکشی این پادشاه جنگهایی بود که با ارجاسپ پادشاه خیونان (شاید مردم تُرکِ هون) کرد.

سپاه ارجاسپ از چینیان و دیگر اقوام خارجی ( بویژه تُرکان ) تشکیل شده بود.

جنگ های سخت با این پادشاه سرانجام به پیروزی گشتاسپ و دین زرتشت پایان یافت.

بنابر روایت بُندَهِشَن نبرد قطعی میان ویشتاسپ ( گُشتاسپ ) و ارجاسپ,

در کوه کومِس واقع در هیرکانه ( گرگان ) رخ داد.

پس از پیروزی, گشتاسپ پادشاهان بزرگ را به دین نو خواند و برای هر یک نسخهای از

کتاب اوستا همراه یکی از مُغان فرستاد تا آنان را به دین زرتشت رهبری کنند.

گشتاسب بنابر روایات ملی:


دربارهٔ ویشتاسپ (بُشتاسپ، گشتاسپ) طیری، مسعودی، دینوری، حمزه اصفهانی،

ابوریحان بیرونی، مطهربن طاهر مقدسی، ثعالبی، دقیقی، فردوسی بزرگ و ابن بلخی روایاتی نقل کردهاند.

چون سی سال از سلطنت گشتاسپ گذشت زرتشت از آذرآبادگان به دربار او رفت و دین جدید را

در آنجا اظهار کرد و کتاب موسوم به اوستا که با خط زرین بر روی دوازده هزار پوست گاو نر

نوشته شده بود را، بر پادشاه عرضه کرد.


گشتاسپشاه دین زرتشت را پذیرفت و آتشکدهها بنا کرد.

بعد داستان واقعهٔ جنگ ارجاسپ پادشاه توران ( تُرک ها ) پیش میآید.

ارجاسپ بر کشور گشتاسپ ( ایرانشهر ) حمله ور شد.

گشتاسپ برای دفاع، مردانی چون جاماسپ (داماد زرتشت)، زریر برادر خویش و دو پسرش پشتور و اسپندیار (سپندیاذ) را داشت.

تورانیان بر اثر پهلوانی های اسپندیار شکست داده شدند ولی گشتاسپ بر اثر افتخاراتی که

نصیب فرزندش اسپندیار شده بود بر او رشک برد و او را به جنگ رستم دستان گسیل کرد.

در این جنگ اسپندیار به دست رستم کشته شد.


در شاهنامه فردوسی بزرگ چهره گشتاسپ به کلی با آنچه در اوستا میبینیم ناسازگار است.

در حماسه فردوسی ( پردیسی ) گشتاسپ شاهی خودکامه و ستمگر است که

نمیتواند از ایران در برابر تاخت و تاز تورانیان پدافند کند و به سیستان ( سکستان ) میگریزد.

اینگونه که پیداست دو روایت درباره گشتاسپ شاه در دست بوده است.

یکی روایت موبدان زرتشتی و دیگری روایتی از زندگی و کارکرد گشتاسپ در میان مردم ایران.

همین روایت دوم است که با تحریف به دست فردوسی بزرگ رسیده و در شاهنامه بازتاب یافته است.

در منابع قدیمی، آبادسازی منطقه تالش گشتاسپی را به گشتاسپ شاه نسبت داده اند.

_________________________________________

آبشخور: دانشنامۀ آزاد