صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 29

موضوع: سروده های ملی

  1. Top | #1
    سروده های ملی



    عنوان کاربر
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    1,936
    پسندیده
    6,021
    مورد پسند : 4,556 بار در 1,803 پست

    ویترین مدال ها

    سروده های ملی

    ما برای آنکه ایران خانۀ خوبان شود
    رنج دوران برده ایم
    رنج دوران برده ایم

    ما برای آنکه ایران گوهر تابان شود
    خون دلها خورده ایم
    خون دلها خورده ایم

    ما برای بوییدن بوی گل نسترن
    چه سفرها کرده ایم
    چه سفرها کرده ایم


    ما برای نوشیدن شورابه های کویر
    چه خطرها کرده ایم
    چه خطرها کرده ایم


    ما برای بوسیدن نام گلی ناشناس
    چه سفرها کرده ایم
    چه سفرها کرده ایم


    ما برای بوسیدن خاک سر قله*ها
    چه خطرها کرده ایم
    چه خطرها کرده ایم


    ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
    رنج دوران برده ایم
    رنج دوران برده ایم


    ما برای جاودان ماندن این عشق پاک
    رنج دوران برده ایم

    رنج دوران برده ایم....
  2. 5 کاربر پست AlirezA عزیز را پسندیده اند .

    arnoosh (09-27-2012),mahsa (03-21-2013),Prometheus (09-27-2012),steve jobs (09-18-2012),سوگند (09-18-2012)

  3. امضای ایشان

    ...::
    چو ایران مباشد تن من مباد ::...



    « هر جای جهان که کم آوردیم ، نام کوروش را به زبان آوردیم »



پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #11
    سروده های ملی



    عنوان کاربر
    معاونت اداری
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    25
    نوشته ها
    1,253
    پسندیده
    5,422
    مورد پسند : 2,640 بار در 1,084 پست

    ویترین مدال ها

    وای اگه خون سیاوش دامن شبو بگیره / اگه باز به زخم رستم سهراب قصه بمیره

    وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه / وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهادو ببینه

    دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه / واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه

    کاشکی از بغض دماوند خون نشه قلب ستاره / کاش نیاد روزی که مهتاب توی کوچه پا نذاره

    کاشکی از چشمای مجنون خواب لیلی رو نگیرن / کاش فرشته های عاشق توی اسمون نمیرن

    وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه / وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهادو ببینه

    دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه / واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه

    غم سردارای جنگل به دل خزر میمونه / دوباره خروش کارون قلب شب رو میسوزونه

    چشمای معصوم زرتشت از یاد ارس نمیره / قلعه ها میریزن اما بغض بابک نمیمیره

    دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه / واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه
  • کاربر مقابل پست Prometheus عزیز را پسندیده است:

    AlirezA (09-27-2012)

  • پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #12
    سروده های ملی



    عنوان کاربر
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    27
    نوشته ها
    485
    پسندیده
    256
    مورد پسند : 1,050 بار در 460 پست
    تقدیم به مردم سرزمینم.....

    هزار باره که میگم دیگه برات نخونم..تو فقط یه خاکی یه زمین بی آدم ای وطن....

    یک مشت مومن هرزه..ای وطن.....

    وطن ینی یک حس گریه آور ......چشای خیس و اشک آلود مادر...وطن یعنی حضور سرد شلاق....جنازه های آویزونه بر طاق..

    وطن یعنی یک رویای غم انگیز شعار نسل قوچ و چنگ چنگیز....وطن خیانت های پنهون....وطن خیانت بند و زندون

    من هر وقت از وطن بگن این شعر به ذهنم.میاد اگه زیبا نیست ببخشین
  • 2 کاربر پست arnoosh عزیز را پسندیده اند .

    AlirezA (09-27-2012),بابک (10-04-2012)

  • پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #13
    سروده های ملی



    عنوان کاربر
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    30
    نوشته ها
    420
    پسندیده
    687
    مورد پسند : 1,067 بار در 401 پست

    ویترین مدال ها

    سروده های ملی

    درود.


    اگر ایران بحز ویران سرا نیست

    من این ویرانسرا را دوست دارم

    اگر تاریخ ما افسانه رنگ است

    من این افسانه ها را دوست دارم

    نوای نای ما گر جانگداز است

    من این نای و نوا را دوست دارم

    اگر آب و هوایش دلنشین نیست

    من این آب و هوا را دوست دارم

    بشوق خار صحراهای خکشش

    من این فرسوده پا را دوست دارم

    من این دلکش زمین را می پرستم

    من این روشن سما را دوست دارم

    اگر بر من ز ایرانی رود زور

    من این زور آزما را دوست دارم

    اگر آلوده دامانید اگر پاک

    من ای مردم شما را دوست دارم
  • کاربر مقابل پست بابک عزیز را پسندیده است:

    AlirezA (10-01-2012)

  • پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #14
    سروده های ملی



    عنوان کاربر
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    30
    نوشته ها
    420
    پسندیده
    687
    مورد پسند : 1,067 بار در 401 پست

    ویترین مدال ها

    درود.


    میهن ما ای همه ایمان ما
    مذهب ما مکتب ما جان ما
    ریشه تو اندیشه تویی ای وطن
    دین تویی آیین تویی ایران ما

    آیه ی قدیس اوستا تویی
    خانه زرتشت و اهورا تویی
    میهن مانی وطن مزدکی
    حرمت آتشکده ی ما تویی

    قبله ی ما از همه عالم جداست
    کعبه ی ما قامت الوند ماست
    موج خلیج و تن خیس خزر
    قبله ی ما رو به دماوند ماست

    باور ما زنده به پندار نیک
    حرف دل ما همه گفتار نیک
    خوب سرشتیم نه اهریمنیم
    پاک و شریفیم به کردارنیک

    جامه ی شاهانه به تن می کنیم
    مسلک بیگانه کفن می کنیم
    خانه پرستیم نه اهریمینیم
    روی به درگاه وطن می کنیم
  • 2 کاربر پست بابک عزیز را پسندیده اند .

    AlirezA (10-01-2012),steve jobs (10-02-2012)

  • پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #15
    سروده های ملی



    عنوان کاربر
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    30
    نوشته ها
    420
    پسندیده
    687
    مورد پسند : 1,067 بار در 401 پست

    ویترین مدال ها

    همه ی چکامه هی میهن پرستانه......

    درود.


    همه سرباز و به سربازی خود مفتخریم
    وز پی حفظ وطن از سر جان میگذریم
    گاه پیکار همه رستم دشمن شکنیم
    روز هیجا همه مانندۀ شیران نریم
    پا به هر جا بنهیم آتش دشمن سوزیم
    رو به هر سو بکنیم آیت فتح و ظفریم
    چونکه بازو بگشائیم و کمر راست کنیم
    شیر را در صف پیکار زبون میشمریم
    یک سر موی وطن را به جهان نفروشیم
    لاف و پتیاره دشمن به پشیزی نخریم
    روز پیکار ، خطر در نظر ما هیچ است
    بلکه مائیم که در دیدۀ دشمن خطریم
    پدرانمان همه از دودۀ گردان بودند
    ما هم آن دوده گردان و یلان را پسریم
    روز هیجا پدرانمان همه سر میدادند
    ما هم از آنچه که در عهده بود می سپریم
    ما همه روز خطر در بر جمعیّت خصم
    آهنین بازوی افراخته یکدگریم
    شصت قرن است که با قافله علم و هنر
    گرنه خود قافله سالار ولی همسفریم
    گرنه ایجاد تمدن همه از همت ماست
    همه دانند در این مساله صاحب نظریم
    گرچه ما حامی صلحیم ز اعصار قدیم
    وندر این راه ز آشوبگری بر حذریم
    لیک اگر میهن ما در خطر افتد روزی
    آن زمان است که ما جمله ز جان میگذریم
    پرده حرمت ما گر به تعرض گیرند
    آن زمان است که ما صف شکن و پرده دریم
    چون کسی بر رخ ما مینگرد از سر بغض
    لاجرم از سر نفرت به رُخش مینگریم
    خطری گر به سوی میهن ما روی آرد
    از زن و مرد همه تیر بلا را سپریم
    گر پی حفظ وطن دست به شمشیر بریم
    بر سر دشمن دون حکم قضا و قدریم
    در ره مجد و سرافرازی ایران کیوان
    هر قدر بیش بکوشیم سرافزارتریم
  • 3 کاربر پست بابک عزیز را پسندیده اند .

    AlirezA (10-05-2012),steve jobs (10-02-2012),شاهنشاه آریا (10-05-2012)

  • پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #16
    سروده های ملی



    عنوان کاربر
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    30
    نوشته ها
    420
    پسندیده
    687
    مورد پسند : 1,067 بار در 401 پست

    ویترین مدال ها

    درود.



    من عشق را به نام پاك تو، آغاز مي كنم
    تنها در آسمان مهر تو، پرواز مي كنم

    مي بوسمت، كه داغ تنت شور، زندگي ست
    مي خوانمت ،كه شور تو، ماهور زندگي ست

    جريان سرخ عشق و روان در رگ مني
    در سينه ام نه دل، كه به جايش تو مي زني

    من هر چه دارم از تو و دامان پاك توست
    گنج گران زندگيم عطر خاك توست

    اين خاك پاك ،هستي ما، افتخار ماست
    نامش، چراغ روشن شبهاي تار ماست

    ميراث جاودان نياكان آرش است
    پاكيزه از قداست خورشيد و آتش است

    عطر بهشت مي دهد اين مرز پر گهر
    اين بر ترين تجلي سر چشمه هنر
    ****
    اين خاك پاك ،هستي ما، افتخار ماست
    نامش، چراغ روشن شبهاي تار ماست

    حالا، دلش گرفته از اين روزهاي سرد
    اين لحظه هاي پر از ترس،التهاب،درد

    اصلا، دلش شكسته ازين بغض در گلو
    اين شهر مرده بي شور و هاي و هو

    از بوي مرگ و وحشت و بيداد خسته است
    از زخم تازيانه جلاد خسته است

    حالا كجاست ،غيرت آرش كه جان دهد
    اين خاك را دوباره غرور ارمغان دهد؟

    پس كو ؟ كجاست؟ حرمت خون سياوشان
    بر جا ، چه مانده از درفش و دلاوردگرنشان؟

    حالا، نجات و عزت تاريخ دست توست
    باور بكن، شكست نياكان، شكست توست

    دست تو امتداد تكاپوي آرش است
    سوزنده از اراده تو هرم آتش است

    بايد ازين خيال گران چشم وا كنيم
    بايد به كاوه هاي زمان اقتدا كنيم

    اين بهترين مجال براي حضور ماست
    چشم خليج فارس به راه عبور ماست
  • کاربر مقابل پست بابک عزیز را پسندیده است:

    steve jobs (10-02-2012)

  • پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #17
    سروده های ملی



    عنوان کاربر
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    30
    نوشته ها
    420
    پسندیده
    687
    مورد پسند : 1,067 بار در 401 پست

    ویترین مدال ها

    درود.


    زنده باد آن کس که هست از جان هوادار وطن
    هم وطن غمخوار او، هم اوست غمخوار وطن

    دکتری فهمیده باید ، دست در درمان زند
    تا ز نو بهبود یابد ، حال بیمار وطن

    هر که دور از میهن خود ، در دیار غربت است
    . از برایش سرمه چشم است ، دیدار وطن

    تا خس و خار خیانت را ، نسازی ریشه کن
    کی مصفّا می شود ، بهر تو گلزار وطن

    پیکر مام وطن ، دانی چرا خم گشته است؟
    زان که مشتی اجنبی خواهند ، سربار وطن

    به که در فکر وطن ، باشیم و فکر کار او
    پیش از آن کز دست ها بیرون رود کار وطن
  • کاربر مقابل پست بابک عزیز را پسندیده است:

    steve jobs (10-02-2012)

  • پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #18
    سروده های ملی



    عنوان کاربر
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    30
    نوشته ها
    420
    پسندیده
    687
    مورد پسند : 1,067 بار در 401 پست

    ویترین مدال ها

    درود



    دريغا و دردا خدايا سپاس
    تو اين مام ايران زمين دار پاس
    همه جمع گشته بسي كركسان
    ز جاهل ز الوات و از ناكسان
    پر از مدعا و پر از قال و قيل
    تو گويي فتاده ز خرطوم فيل
    شده چرخ دولت و هم مرد لنگ
    برفتست نيك, آمده كار ننگ
    نه كس دلخوش و عرصه گشتست تنگ
    سگان كرده آزاد و يخ پاره سنگ
    جوان و جوانمرد رفته ز ياد
    همه عشق ميهن بگشته ست باد
    همه سفلگان تيغ آهيخته
    به خود از فلز تسمه آويخته
    خروشند و تازند و آرند يورش
    همه اين كنند بهر نان و خورش
    جوان حب ميهن ببرده ز ياد
    رها كرده آنرا پرستد نژاد
    به ترفند رخت وطن كرده تن
    همه سر بكار فروش وطن
    نه منطق سخنها همه سرسري
    كشد زوزه گه گرگ خاكستري
    به ظاهر براند زبان مادري
    به باكو گرايد نه به آذري
    سخن در دهان سخت باكو پسند
    شده آذري زان دژم هم نژند
    بظاهر حذر دارد از كار دين
    بتركي ثناگوي مزدور دين
    همه مزد گير و همه شخص زور
    همه چشم ديد وطن گشته كور
    همه گشته مفتون ومسحور سحر
    نه عشقي ز بهر وطن هم نه مهر
    دريغا و دردا از اين كار كرد
    فروشند ميهن به تركان زرد
    همه بد دلند و همه بد منش
    همه تند و جاهل و اهل تنش
    كدورت بورزند با پارسي
    نخواهند نيوشند سخن فارسي
    كشيده ز ايرانمان نقشه چند
    به تركي باكو بدو واژه چند
    يكي فارسستان ورا خواندي
    دگر جزو ميهن نيارايدي
    اگر قصد داري دهي آگهيش
    دهد ناسزا سر به آيين و كيش
    خدايا امان ده زجاهل و زور
    از آن پيش ميهن شود خاك گور
  • کاربر مقابل پست بابک عزیز را پسندیده است:

    steve jobs (10-02-2012)

  • پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #19
    سروده های ملی



    عنوان کاربر
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    30
    نوشته ها
    420
    پسندیده
    687
    مورد پسند : 1,067 بار در 401 پست

    ویترین مدال ها

    درود.




    وطن يعنی چه، يعنی دشت صحرا؟
    وطن يعنی چه، يعنی رود دريـــــــا؟

    وطن يعنی چه، يعنی باغ، بیشـــــه؟
    وطن يعنی چه، يعنی كشت، ريشــه؟

    وطن يعنی چه، يعنی شهر، خانه؟
    وطن يعنی چه، يعنی آب، دانــــه؟

    وطن يعنی چه، يعنی كار، پيشـــــه؟
    وطن يعنی چه، يعنی سنگ، تيشه؟

    ××

    وطن يعنی همه آب و همه خــــاك
    وطن يعنی همه عشق و همه پاك

    وطن يعنی محبت، مهربانی
    نثار هر كه دانی و ندانـــــی

    وطن يعنی نگاه هموطن دوســــــت
    هر آنجايی كه دانی هموطن اوست

    وطن يعنی قرار بـــی*قراری
    پرستاری، كمك، بيمار*داری

    وطن يعنی غم همسايه خوردن
    وطن يعنی دل همسايه بــــردن

    وطن يعنی درخت ريشه در خاك
    وطن يعنی زلال چشمه پـــــــاك

    ستيغ و صخره و دريا و هامون
    ارس، زاينده رود، اروند، كارون

    دنا، الوند، كركس، تاق*بستان
    هزار و قافلانكوه و پلنگـــــــان

    وطن يعنی بلنــدای دمــاونـــــد
    شكيبا، دل در آتش، پای در بند

    وطن يعنی شكوه اشترانكوه
    به دريای گهر استاده نستوه

    وطن يعنی سهند صخره پيكر
    ستيغ سینه در سنگ تمنــدر

    ××

    وطن يعنی وطن استان به استــــــان
    خراسان، سيستان، سمنان، لرستان

    كوير لوت، كرمان، يزد، ساری
    سپاهان، هگمتانه، بختيــاری

    طبس، بوشهر، كردستان، مريوان
    دو آذربـايجــان، ايــلام، گيـــــــلان

    سنندج، فارس، خوزستان، تهران
    بلوچستان و هرمزگان و زنجــــان

    وطن يعنی دلی از عشق لبريز
    گره باف ظريف فرش تبريــــــــز

    وطن يعنی هنر يعنی سپاهان
    حرير دستباف فرش كاشـــــان

    وطن يعنی ز هر ايل و تباری
    وطن را پاسبانی، پاسـداری

    وطن يعنی دلير و گرد با هم
    وطن يعنی بلوچ و كرد با هم

    وطن يعنی سواران و سواری
    لر و كرد و يموت و بختيــــاری

    وطن يعنی سرای ترك با پارس
    وطن يعنی خليج تا ابد فـــارس

    وطن يعنی كتيبه در دل سنــگ
    تمدن، دين، هنر، تاريخ، فرهنگ

    وطن يعنی همه نيك و به هنجار
    چه پندار و چه گفتار و چه كـردار

    وطن يعنی شب رحمت شب قـــــدر
    شب جوشن، شب روشن، شب بدر

    وطن يعنی هم از دور و هم از دير
    سـده نوروز يلــدا مهرگـان تیـــــــر

    هزاران خط و نقش مانده در ياد
    صبـــا كلهر کــمال*الملك بهــزاد

    نكيسا باربد تنبور نی چنـــگ
    سرود تيشه فرهاد در سنگ

    سر و سرمايه*های سرفرازی
    حكيم و بوعلی سـينا و رازی

    به اوج علم و دانش رهنوردی
    ابوريحــان و صـدرا سـهروردی

    به بحر علم و دانش ناخـدائی
    عراقی رودكی جامی سنائی

    وطن يعنی به فرهنگ آشنائی
    دُر لفـــظ دری را دهخــــــدائی

    وطن يعنی جهانی در دل جام
    وطن يعنی رباعيــــات خيــــام

    وطن يعنی همه شيرين كلامی
    عفاف عشـــق در شـعر نظامی

    وطن يعنی پيــام پند سعدی
    زبان پيوسته در پيوند سعدی

    وطن يعنی نگاه مولوی ســـــوز
    حضور نور در شمس شب و روز

    وطن يعنی هوا و حال حافظ
    شكوه بــاور انـدر فـال حافظ

    وطن يعنی بتيره دمدمه كوس
    طلوع آفتاب شـــعر از طـــوس

    وطن يعنی شب شهنامه خوانــدن
    سخن چون رستم از سهراب راندن

    وطن يعنی رهائی ز آتش و خون
    خروش كاوه و خشـــم فريــــدون

    وطن يعنی زبان حال سيمرغ
    حديث يـال زال و بال سيمرغ

    وطن يعنی گرامی مرز تا مرز
    وطن يعنی حريم گــيو گـودرز

    وطن يعنی اميد نااميدان
    خروش و ويله گردآفريدان

    وطن يعنی دل و دستی در آتش
    روان و تن كــمان و آتـــــش آرش

    وطن يعنی لگام و زين و مهميز
    سواران قران و رخش و شبـديز

    وطن يعنی شبح يعنی شبيخون
    وطن يعنی جلال الدين و جيحون

    وطن يعنی به دشمن راه بستن
    به اوج آريـــوبــرزن نشســـــتــن

    وطن يعنی دو دست از جان كشيدن
    به تنگسـتان و دشتسـتان رسيـــدن

    زمین شستن ز استبداد و از كين
    به خــون گــرم در گــرمابه فــــين

    وطن يعنی اذان عشــق گفـتن
    وطن يعنی غبار از عشق رفتن

    نماز خون به خونين شهر خواندن
    مهاجـم را ز خرمشــــهر رانـــــدن

    سپاه جان به خوزستان كشيدن
    شهادت را به جـان ارزان خريـدن

    وطن يعنی هدف يعنی شهامت
    وطن يعنی شرف يعنی شهادت

    وطن يعنی شهيد آزاده جانباز
    شلمچه پاوه سوسنگرد اهواز

    وطن يعنی شكوه سرفرازی
    وطن يعنی ز عالم بي*نيازی

    وطن يعنی گذشته حال فردا
    تمـام سهم يك ملـت ز دنيـــا

    وطن يعنی چه آباد و چه ويران
    وطن يعنی همــين جــا يعنـی
    ايــــــــــــــــــران
  • کاربر مقابل پست بابک عزیز را پسندیده است:

    steve jobs (10-02-2012)

  • پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #20
    سروده های ملی



    عنوان کاربر
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    30
    نوشته ها
    420
    پسندیده
    687
    مورد پسند : 1,067 بار در 401 پست

    ویترین مدال ها

    درود.



    كنون گويمت رويدادي دگر
    زتاريخ ديرين اين بوم و بر
    چو اسكندر آمد به ملك كيان
    يكي گرد فرمانده قهرمان
    به ايرانيان داد درس وطن
    در اين ره گذشت از سرو جان و تن
    كه فرزند نام آور ميهن است
    مر آن شير دل آريو برزن است
    چو اسكندر آهنگ ايران نمود
    همه آگهان را هراسان نمود
    جهانگستري فكرو سوداي او
    جهانگيري انديشه و رأي او
    چو موج شتابنده مي راند پيش
    بشد كار دارا به سختي پريش
    سرانجام دارا در آمد زپا
    از اين بار شد پشت ايران دوتا
    بسي شهر ها را سكندر گشود
    به جز پارس ، چون راه دشوار بود
    گذرگاه او تنگه اي بود تنگ
    دو سويش همه صخره و كوه و سنگ
    همه سنگ ها بود ره ناپذير
    همه صخره هايش كهن سال و پير
    در آن تنگه سردار ايران سپاه
    بر اسكندر و لشكرش بست راه
    چو كوهي سر افراشت بر آسمان
    كه تا ره بود بسته بر دشمنان
    پس از روزها پايداري و جنگ
    پس از هفته ها كارزار و درنگ
    سكندر نيارست از آن ره گذشت
    بكارش فرومانه و در مانده گشت
    سرانجام فكري سكندر نمود
    پي چاره تدبير ديگر نمود
    بگفتا به سردار ايران سپاه
    كه بگذر زپيكار و بگشاي راه
    ببخشم ترا بر همه مهتري
    از اين پس تو سردار اسكندري
    ولي آريو برزن پاكدل
    پي پاس اين خاك و اين آب و گل
    به اسكندر از خشم پاسخ نداد
    چو كوهي فراروي او ايستاد
    سرانجام ، نابخرد گمرهي
    به دشمن نشان داد ، ديگر رهي
    چو اسكندر از تنگه آمد فراز
    زنو آريوبرزن چاره ساز
    گران پا تر از صخره هاي بلند

    بپا ايستاد اندر آن ، تنگ ، بند

    بدينگونه ره بر سكندر ببست

    بر او آشكار و مسلم شكست

    بدانست جز مرگ در پيش نيست
    و را تا عدم يك قدم بيش نيست
    چو نزديك شد لحظه واپسين
    به ميدان آورد گفت اين چنين :
    (( بدان اي سكندر پس از مرگ من
    پس از ريزش آخرين برگ من
    تواني گشايي در پارس را
    نهي بر سرت افسر پارس را
    به تخت جم و كاخ شاهنشهان
    قدم چون نهي بادگر همرهان
    مبادا شوي غره از خويشتن
    كه ايران بسي پرورد همچو من
    چو اسكندر اين جانفشاني بديد
    سر انگشت حيرت به دندان گزيد
    به آهستگي گفت با خويشتن
    كه اينست مفهوم عشق وطن
    اگر چند آن آريا مرد گرد
    پي پاس ايران زمين ، جان سپرد
    ولي داد درسي به ايرانيان
    كه در راه ايران چه سهل است جان !))
  • کاربر مقابل پست بابک عزیز را پسندیده است:

    steve jobs (10-02-2012)

  • پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

    صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  
    © تمامی حقوق برای تاریخ فا محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد