نمایش نتایج: از 1 به 7 از 7

موضوع: عرفان زرتشتی عرفان اسلامی

  1. Top | #1
    عرفان زرتشتی عرفان اسلامی



    عنوان کاربر
    عضو انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    8
    نوشته ها
    36
    پسندیده
    31
    مورد پسند : 75 بار در 34 پست

    عرفان زرتشتی عرفان اسلامی

    به نام خدا

    جستجوي عرفان در هر دين و آيين نخست منوط به تعريف آن است و لازمه* تعريف عرفان نيز جدا كردن دو معناي پيچيده، درهم آن از يكديگر است، چرا كه تا مراد از بكارگيري لفظي روشن نباشد، بحث کردن در باب آن ممکن نيست يا دست کم راه خلط و اشتباه در آن موضوع باز مي شود.
    به*هرحال در يك معنا؛ عرفان، تجربه*اي است بي*واسطه از تماس و ارتباط مستقيم انسان با خدا و در معناي ديگر، آموزه*اي است الهياتي ـ ما بعدالطبيعي كه به بحث از اتحاد يا وحدت ممكن نفس با واقعيت مطلق، يعني خدا مي*پردازد.1
    تجربه*ي عرفاني كه البته خود يكي از انواع تجربه*ي ديني و يا نوع اكمل و يا كمال آن نوع است برآمده*اي است از انجذاب تام و يا انجذاب ناقص فرد صاحب تجربه. آنجا كه وحدت يا اتحاد تام با همه*ي موجودات يا با واقعيتي متعال متعلق تجربه مي*گردد و تمايز بين صاحب تجربه و متعلق آن برچيده مي*شود و دوگانگي عالِم و معلوم محو مي*گردد؛ پاي انجذاب تام در ميان است و آنجا كه تجربه حاكي از وحدت و يا اتحاد تام با همه*ي موجودات يا با واقعيتي متعالي باشد و در عين حال تمايز من صاحب تجربه از متعلق تجربه پابرجا، بايد گفت كه دست انجذاب ناقص درميان است.2
    اما عرفان در معناي دوم كه بيانگر آموزه*اي الهياتي ـ مابعدالطبيعي است خود به دو دسته عرفان نظري و *عرفان عملي آن گونه تقسيم مي*گردد كه از آن استنباط مابعدالطبيعي خاص از خدا و نَفْسِ آدمي به عرفان نظري تعبير مي*رود. به ديگر سخن عرفان نظري آن علم يا آموزه*اي است كه بكار تبيين مابعدالطبيعي تجربه*ي عرفاني، كشف و بيان پيش*فرضها و لوازم اين تجربه، و دفاع از اين پيش*فرضها و لوازم در مقابل نقدها و حمله*هاي ديدگاههاي گوناگون، از جمله فهم عرفي، فلسفه، علوم تجربي و دين مي*آيد؛ و از خدا، ذات، صفات و افعال او و ربط و نسبت خدا با نفس آدمي و امكان عروج و وصال نفس باخدا، سخن مي*راند؛ و عرفان عملي آن بياني است كه به تبيين3 «طريقت عرفاني نيل نفس آدمي به اتحاد يا وحدت با واقعيت مطلق»4 مي*پردازد و آموزه*اي است ناظر به ارزش و تكليف5.

    اما پس از فراغت از معناي عرفان بايد به توضيح نسبت آن با دين پرداخت. براي نيل به اين مقصود؛ مهم تذكار اين نكته است كه عرفان مقوله*اي است مستقل از دين و بدين معنا که فرد مي*تواند بي*آنكه معتقد، متدين و يا مؤمن به *دين تاريخي خاصي باشد صاحب عرفان به هر دو معناي تجربه*ي عرفاني و يا آن آموزه*ي الهياتي ـ* مابعدالطبيعي كه در سطور پيشين مذكور افتاد گردد. يعني ممكن است فردي خارج از چارچوب هر دين تاريخي خاص و بدون تمسك بدان و يا رعايت هيچ*گونه از دستورات يك دين تاريخي و تنها با ممارست و تمرين شخصي به تجربه*اي عرفاني راه يابد و نيز ممكن است كه همو با پيش*روي عقل نهادن متعلق يا متعلقات تجربه*ي خويش قادر به ارايه*ي نوعي آموزه*ي الهياتي ـ مابعدالطبيعي نيز شود.

    اكنون كه مقصود اين نوشتار پرداختن به نسبت عرفان با يك دين تاريخي خاص (زرتشتي*) است لازم است كه در وهله*ي نخست به طرح نسبت عرفان و اديان تاريخي به*طور كلي نيز پرداخته شود. در همين راستا مدعاي اين نوشتار چنان است كه هرچند عرفان مقوله*اي است مستقل از دين اما مي*تواند به مقوله*اي ديني تبديل گردد و به شرط آنكه: 1 ـ متون يا فرمان هاي اصلي يك دين شامل برخي از مدعا هاي عرفاني يا توجيه و يا توضيح آنها باشد؛ و روشن است كه مقصود از مدعا هاي عرفاني تجارب عرفاني نيست بلكه معناي دوم عرفان يعني آن آموزه*ي الهياتي ـ مابعدالطبيعي مذكور در سطور پيشين مدنظر است؛ چنانكه در اسلام براي مثال «هوالاول و الآخر و الظاهر و الباطن» كه بخشي از آيه*ي سوم از سوره*ي حديد است؛ در بين عارفان وحدت وجودي حكم تأييد قرآني وحدت وجود رايافته است و مثالهايي ديگر از اين دست در قرآن و ساير متون عرفاني كم*شمار نيست.

    ادامه دارد
    ویرایش توسط sarv : 09-15-2012 در ساعت 09:02 PM
  2. کاربر مقابل پست sarv عزیز را پسندیده است:

    AlirezA (09-15-2012)

پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #2
    عرفان زرتشتی عرفان اسلامی



    عنوان کاربر
    عضو انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    8
    نوشته ها
    36
    پسندیده
    31
    مورد پسند : 75 بار در 34 پست
    منابع


    1. ابن عربي، محيي*الدين محمد، ترجمه*ي فصوص*الحكم، ترجمه*ي محمدعلي موحد و صمد موحد، تهران، كارنامه، 1385.

    2. ايزوتسو، توشيهيكو، آفرينش، وجود و زمان، ترجمه*ي مهدي سررشته*داري، تهران، مهرانديش، 1384.

    3. بويس، ماري، «دينِ زردشتي»، ترجمه*ي عبدالرحيم گواهي، راهنماي اديان زنده (2جلدي) جان ر. هنيلز، قم، بوستان كتاب، 1385.

    4. جامي، عبدالرحمن، نفحات*الانس، بتصحيح محمود عابدي، تهران، اطلاعات، 1382.

    5. حلبي، علي*اصغر، آشنايي با علوم قرآني، تهران، اساطير، 1386.

    6. سجادي، سيدجعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني، تهران، طهوري، 1383.
  • کاربر مقابل پست sarv عزیز را پسندیده است:

    AlirezA (09-20-2012)

  • پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #3
    عرفان زرتشتی عرفان اسلامی



    عنوان کاربر
    عضو انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    8
    نوشته ها
    36
    پسندیده
    31
    مورد پسند : 75 بار در 34 پست
    به نام خدا
    سلام علیکم


    2ـ در آن دين يا الف) در جهت جنبه*ي ايجابي، دينداراني به منصه*ي ظهور رسيده باشند كه مدعاي آنان دست*يابي به عرفان به هر دو معناي پيش گفته يعني تجربه*ي عرفاني و يا آموزه*اي الهياتي ـ مابعدالطبيعي؛ به واسطه*ي استفاده از برخي از آموزه*هاي دينيِ دين معتقدشان باشد و يا ب) در جهت جنبه*ي سلبي، آن دين در اصول اعتقادي خود و يا آموزه*هاي بنيادين و اصلي*اش، فاقد هرگونه سدي برطريقت عرفاني باشد، چه به معناي تجربه*ي عرفاني و چه به معناي آموزه*اي الهياتي ـ مابعدالطبيعي.

    اكنون به نظر مي*رسد كه با فاصله گرفتن از مباحث مقدماتي مي*توان به طرح اصل مسئله پرداخت. براي سخن گفتن از عرفان در دين زرتشت و يا عرفان زرتشتي بي*گمان بايد به هر سه مقوله*ي مطرح شده پرداخت تا نسبت اين دين را با عرفان مشخص نمود. اين نوشتار نيز در عين حال كه به هر سه مقوله مي*پردازد ابتدا مقوله*هاي دوم و سوم، يعني جنبه*هاي ايجابي و سلبي را به بحث خواهد نشست و سپس به طرح مقوله*ي نخست خواهد پرداخت.

    در راستاي جنبه*ي ايجايي يعني ظهور دينداراني كه مدعي دستيابي به عرفان در هر دو معناي آن از طريق عمل به برخي از آموزه*هاي ديني خويش هستند در دين زرتشت مي*توان به شواهدي در تأييد آن اشاره كرد. ماري بويس در مقاله*ي دين زرتشتي از كتاب راهنماي اديان زنده از واقعه*اي ياد مي*كند كه طي آن حكمت اشراقي (عرفان) با حمايت از نهان*گرايي و ارزش بخشي به ساحت باطني و دروني مناسك و آيين*هاي ديني، در سال 1885 به بمبئي راه مي*يابد. آن گاه گروهي از پارسيان هند (متدين به دين زرتشتي) به «انجمن عرفاني» يا حكمت اشراقي ملحق مي*گردند. البته نهضت عرفاني ديگري در سال 1902 به دست فردي به نام بهرام*شاه «شِرُف*» به راه افتاد كه اشتغال به تفسير اوستا برپايه*ي مكاشفات روحاني خويش داشت و از تعاليم وي وجود خداوندي واحد و غيرمتشخص بود. او به نقد گروه نخست مي*پرداخت و مدعي بود كه اقدامات آنها راه را بر برخي از تحريفاتي كه نشأت گرفته از آداب و رسوم خارجي است گشوده است6.

    در عين حال اگر قايل به اصالت كتاب دساتير نيز كه يافته*ي نيمه*ي اول از قرن گذشته است؛ باشيم، آن*گاه مي*توان باتكيه بردبستانهايِ (طريقت*هاي) گوناگون عرفاني ارايه شده در اين كتاب به نقطه*ي تأييد ديگري نيز دست يافت.

    فی امان الله
  • کاربر مقابل پست sarv عزیز را پسندیده است:

    AlirezA (09-25-2012)

  • امضای ایشان
    در زمین عشقی نیست
    که زمینت نزند
    آسمان را دریاب

    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #4
    عرفان زرتشتی عرفان اسلامی



    عنوان کاربر
    عضو انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    8
    نوشته ها
    36
    پسندیده
    31
    مورد پسند : 75 بار در 34 پست
    به نام خدا
    سلام علیکم

    همچنين با استناد به كتابي ديگر به نام دبستان يا مدرسه*ي آيين و آداب كه نگاشته*ي شخصي به نام محسن فاني در هند قرن هفدهم است مي*توان از چهارده فرقه*ي عرفان زرتشتي نام برد و ياد كرد7. بايد به ياد داشت كه ظهور فرقه*هاي عرفاني در يك دين و آيين خاص بهترين شاهد جهت توجيه شيوه*ي ايجابي در راستاي پذيرش قابليت عرفاني يك دين تاريخي است.



    اما از جهت جنبه*ي سلبي كه قسم دوم از ساحت دومِ نظريه*ي مزبور است و مبتني برعدم انسداد ديني طريقه*ي عرفاني است؛ تحقيق در اصول اعتقادي و آموزه هاي بنيادين دين زرتشت نشانگر آن است كه اين دين، بجز مخالفت با رياضت سد ديگري را برمقابل طريقت عرفاني تعبيه نكرده است. اما از منظر نگارنده، هر چند در نگاه اول چنين به*نظر مي*رسد كه مخالفت با رياضت مي*تواند با تأمين نكردن جنبه*ي سلبي، شاهدي براي عدم پذيرش عرفان توسط اين دين تاريخي است؛ از منظري ديگر مي*توان با قدري تأمل از صدور چنين رأي خطايي درامان و مصون ماند. در توضيح اين مدعا بايد به اين نكته*ي مهم توجه داد كه رياضت تنها ابزار موجود در دست سالك براي وقوع كشف*ها و شهودات عرفاني نيست؛ بلكه ابزاري است در كنار ابزارهاي ديگر همچون تأمل و يا عبادت. به*واقع براي سالك هيچ*گونه لزومي در توسل به رياضت وجود ندارد بلكه رياضت تنها يكي از ابزارهاي دراختيار وي است كه به هرحال مي*تواند آن را با يكي ديگر از ابزارهاي موجود كه در مورد آن نفي و ردّي وجود ندارد تعويض كند. شايد تذكار ماجراي بودا خالي از لطف نباشد كه چون بواسطه*ي رياضت نه تنها حاصل منظورش فراهم نشد بلكه خطر پس رفت يا سقوط نيز، براي وي به طور غيرمستقيم پيش آمد ليكن وي تنها به كمك تأمل و تفكر از حادثه رست و به مقصود خويش نايل آمد. با توجه به اين توضيح مدعا آن است كه هرچند در دين زرتشت رياضت به چشم نيك نگريسته نمي*شود اما مي*توان با جابجايي آن با تأمل، عبادت و يا ابزارهايي ديگر از اين دست طريقت عرفاني را پيمود و از آموزه*هاي زرتشتي نيز سرپيچي نكرد.

    فی امان الله
  • کاربر مقابل پست sarv عزیز را پسندیده است:

    AlirezA (09-25-2012)

  • امضای ایشان
    در زمین عشقی نیست
    که زمینت نزند
    آسمان را دریاب

    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #5
    عرفان زرتشتی عرفان اسلامی



    عنوان کاربر
    عضو انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    8
    نوشته ها
    36
    پسندیده
    31
    مورد پسند : 75 بار در 34 پست
    به نام خدا
    سلام علیکم

    اكنون كه مباحث مربوط به دو قسم ايجايي و سلبي نظريه*ي مزبور به رشته*ي تحرير درآمد نوبت پرداختن به ساحت نخست نظريه يعني شاهدآوري از متون و اصول انديشه*ي زرتشتي كه شامل مدعا هاي عرفاني و يا توجيه و توضيح آنها مي*باشد رسيده است. در همين راستا نخست به سراغ اصول اين دين و سپس متون آن مي*رويم. در بررسي مباني دين زرتشتي نگرشي كه نسبت به نور در برابر تاريكي وجود دارد خود بهترين علت قابلي است، چنانچه در انديشه*ي اسلامي تجربه*ي عرفاني را تعبير به تلؤلؤات نوراني كرده*اند:


    «برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر***وه كه با خرمن مجنون دل افگار چه كرد».




    اما بهترين استناد، شيخ شهاب*الدين سهروردي است، كه تاريخ فلسفه*ي اسلامي او را به عنوان بنيانگذار حكمت اشراق مي*شناسد. او كه خود مدعي بهره*برداري*هاي عميق از ديانت زرتشتي است، سرچشمه*ي حكمتش را اشراق و نورانيت مي*داند و مدعي است كه بيانش بيانگر حكمت خالده*اي است كه در ايران و يونان باستان پديدار آمده و به واسطه*ي حكيماني الهي به دست او رسيده است و رسيدن به نور را كه از شرق جغرافياي انساني طلوع مي*كند، بنياد حكمت خالده*ي مدنظرش مي*داند. حال مي*توان آخرين دليل را كه نتيجه*ي بررسي متون اصلي ديني است، مورد توجه و دقت قرار داد. بدين منظور نگارنده كتاب گاتها8 را كه مجموعه*اي از هفده سروده*ي مينويي زرتشت است مرجع تحقيق خويش قرار داده است و اين گزينش از دو جهت مدنظر بوده است، يكي اهميت اين كتاب به سبب انتساب مستقيم آن به اشو زرتشت و ديگري سياق دعايي كلام در آن، چرا كه سخن گفتن با خدا و آگاهي توأمان به بطن متن، چونان كوششي عرفاني مي*تواند فرد را تا مقام نديم الهي صعود بخشد.

    فی امان الله
  • کاربر مقابل پست sarv عزیز را پسندیده است:

    AlirezA (09-25-2012)

  • امضای ایشان
    در زمین عشقی نیست
    که زمینت نزند
    آسمان را دریاب

    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #6
    عرفان زرتشتی عرفان اسلامی



    عنوان کاربر
    عضو انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    8
    نوشته ها
    36
    پسندیده
    31
    مورد پسند : 75 بار در 34 پست
    به نام خدا
    سلام علیکم

    در بررسي گاتها از ميان هفده سروده*ي آن به گمان نگارنده، مي*توان دست*كم به ده موضوع عرفاني اشاره كرد كه براي هركدام بخش يا بخشهايي از گاتها به منزله*ي توجيهي ديني به*حساب مي*آيد. پس با ارايه*ي هر موضوع مي*كوشيم تا شاهد يا شواهد موجود در گاتها را نيز مطرح كرده و توضيحاتي مختصر نيز به دنبال آن بياوريم:



    1. دليل عرفاني عبادت:



    در تبيين اين موضوع تقسيم عبادت توسط علي*بن*ابيطالب(ع) به سه گونه*ي، عبادت بردگان كه از ترس دوزخ و عبادت بازرگانان كه از سر سوداي نعمت بهشت است و سرانجام عبادت آزادگان كه تنها به*دليل سزاوار عبادت دانستن خداوند است، بسيار راهگشاست. نوع عبادت كه برآيند مدل دينداري فرد ديندار است در سه گونه*ي دينداري معيشت*انديش، معرفت*انديش و تجربت*انديش متفاوت مي*شود. در دينداري معيشت*انديش كه اساس آن را مصلحت تشكيل مي*دهد فرد يا به اميد پاداش اخروي به عبادت مي*ايستد و يا به طمع مصالح دنيوي، كه همان منافع اجتماعي، سياسي، يا فردي است. اما دينداري معرفت*انديش اساس را برفهميدن گذاشته و مي*كوشد كه بداند دعا چيست و دعا كردن كدام است؛ و دينداري تجربت*انديش كه دينداري عارفانه است در عبادت، هم به اجابت دعا مي*انديشد و هم مهمتر از آن به كشف و چشيدنش، و همه*ي اينها نتيجه*ي تصور فرداست از خداي خويش9؛ همچنانكه جامي آنجا كه مقايسه*ي ميان عبّاد و صوفيان حقيقي را تدارك مي*بيند، عبّاد را كساني معرفي مي*كند كه به اميد نيل به ثواب اخروي، وظايف عبادات و متون نوافل را برپا مي*دارند، درحالي كه صوفي حقيقي را در عين حال كه متصف به اين وصف است كسي معرفي مي*كند كه حق را فقط براي حق پرستش كرده و دامان از شوايب علل و اغراض پاك نگاه داشته است.10

    پس خداي مطروحه*ي عرفان نه خداي آمر به عبادت كه، خداي سزاوار عبادت است. شاهد اين مدعا در گاتها بخشي است از سروده*ي يكم: اي اهورا مزدا،/ اي راستي/ و اي انديشه*ي نيك،/ با بخششي كه به من داريد،/ هرگز شما را نمي*آزارم،/ و مي*كوشم كه ستايش خود را/ به شما نياز كنم،/ كه شما و توانايي مينويي،/ سزاوار و در خور ستايشيد.

    فی امان الله
  • کاربر مقابل پست sarv عزیز را پسندیده است:

    AlirezA (09-25-2012)

  • امضای ایشان
    در زمین عشقی نیست
    که زمینت نزند
    آسمان را دریاب

    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #7
    عرفان زرتشتی عرفان اسلامی



    عنوان کاربر
    عضو انجمن
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    شماره عضویت
    8
    نوشته ها
    36
    پسندیده
    31
    مورد پسند : 75 بار در 34 پست
    به نام خدا
    سلام علیکم

    2. اهميت اساسي وصال خدا و بي*توجهي به هرگونه پاداش و پادافره از جمله بهشت و دوزخ:
    در تبيين اين موضوع موارد استناد در آثار عرفاني، بسيار پرشمار است چرا كه وصال حق نهايت طريقت عرفاني و سرمنزل سلوك سالكان است. چنانكه به قول حافظ:
    «خبر وصل تو كو كز سر جان برخيزم***طاير قدسم و از دام جهان برخيزم».


    چنانچه در همين معني نجاري كلابادي، در شرح تعرف چنين گفته است:

    «تا مادام كه از هواهاي نفساني و توجه به مراد در نفس موجود باشد، اتصال به حق صورت نه*بندد. و موقعي كه خود را نه*بيند و نفس خود را از خود غايب گرداند و به اميد وصل او از خود بي*خود شود و خودي را رها كند واصل شود».11

    و باز مولانا فرمايد: «براميد وصل تو مردن خوش است تلخي هجر تو فوق*آتش است». و شاهد ديني براي مفهوم وصال عرفاني كه مي*تواند نشانه*ي تأييد ديني اين آموزه*ي عرفاني باشد بخشهايي از سروده*هاي هشتم و نهم گاتهاست؛ از سروده*ي هشتم؛ دلدادگان تو به تو مي*پيوندند[ نه به بهشت تو].

    و از سروده*ي نهم: چگونه با رهنمود تو،/ شور مهر تو را دريابم و به تو بپيوندم؟.

    3. براساس عشق بودن رابطه*ي انسان و خدا:

    يكي از مباحث پردامنه عرفان محوريت عشق در ارتباط انسان و خداست. در انديشه*ي عرفاني هستي يافتن يا نموداري كل كائنات نتيجه*ي عشق الهي به خويش است چنانكه حافظ مي*فرمايد:
    «طفيل هستي عشق*اند آدمي و پري***ارادتي بنما تا سعادتي ببري».


    براساس اين مدعا خلق چونان آيينه*اي است كه برابر حق قرار گرفته و رابطه*ي عشق بازي و عشق*ورزي او با خود است. چنانكه به قول ابن عربي: «پس حق آيينه*ي توست كه خود را در آن مي*بيني، و تو آيينه*ي حقي كه اسماء خود و ظهور احكام آن را در تو مي*بيند و آيينه عين حق است».12

    در اينجا عارف با بهره*مندي از عشق الهي، به مقام عاشقي نايل آمده تا با بالا رفتن از نردبان عشق معشوق ازلي و ابدي خويش را در آغوش كشد. چنانكه به قول حافظ:
    «در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن***شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي».


    فی امان الله
  • کاربر مقابل پست sarv عزیز را پسندیده است:

    AlirezA (09-25-2012)

  • امضای ایشان
    در زمین عشقی نیست
    که زمینت نزند
    آسمان را دریاب

    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  
    © تمامی حقوق برای تاریخ فا محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد