سروده ای زیبا از چکامه سرای زرتشتی «گودرز ماوندی»، که به خجستگی ۳۷۵۰سال دینی زرتشتی سروده اند، را در زیر میخوانیم:

سه هزار و هفتسد و پنجاهمین سال پیام آوری اشوزرتشت فرخنده باد.



سراسر در جهان شادی پراکند / کسی کو بر لبش داشت لبخند

همی هنگام زایش خنده ای کرد / همه اهریمنان را کرد دلسرد

هر آنکس در کنارش بود شد شاد / به دیگر همرهان نیز مژده ای داد

زمانه کی به یاد آرد چنین کار / چه نیکو ارمغانی داده است یار

اهورا این چنینش ارمغان است / چه زیبایی ها که اندر او نشان است


روا باشد که آن اندیشه ایدون / فرو آید فرا رو سویِ گردون

ورایِ آنچه در اندیشه آید / به یکجا اندر این اندیشه زاید

همانا چهره اش پرماه افتاد / هزاران آفرین دارد چنین زاد

فراوان چهره اش باشد درخشان / درخشان چون خور و چون ماهِ تابان

توانایی نگر در ایزد ِ مس / چگونه مهر پراکند سویِ هرکس

سروده شد چنان گاتهایِ زرتشت / که دُژمت را توان در هر زمان کشت

دلهاست اندر گروِ یار دیرین / چه نیکو آورد گفتارِ شیرین

وُهومن را به یاد است از سرشتش / شگفت از این چنین زیبا نوشتش

پیامش را بگویم با سرودش / که ریشه دارد اندر تارو پودش

نگر بر آن پیامِ اهورایی / نشسته چون به دلهایِ خدایی

جوانانِ جوان دانش در این راه / بگیرند دستِ هر کژ راه و گمراه

اشا گوید به وخشور بس سخنها / سخنهایی که باشد از سپندها

همی بس گفتگوها شد سراسر / سخنها از وُهومن بود آذر

مهین پندارِ وخشور سپنتا / درخشیدن گرفت در بین گاتها

یکایک در اوستا جا گرفته / چون نگینی در دلِ یسنا گرفته

نشاید کس سراید اینچنین بند / نه کس زاییده با لبخندی فرزند

سراسر آنچه با زرتشت اشو آمد / اهورایی سخنها سویِ او آمد

اهورا که همه هستی ز او شد / با ابر دانا بزرگی روبه رو شد

لبش بشکفته با زیبا سخنها / شکوفا شد سِپَنتَه ها زِ منّ ها





[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید .]


پدید آمد ز پندار زراتشت / خِرّدهایی که اّکمَنها توان کشت

یکایک گفته ها اندیشه انگیز / سخنهایِ دل انگیز و شورانگیز

اهورایی پیام از سویِ یکتا / نمود ره سویِ دادارِ بی همتا

مهین گفتارِ ناب از آن زبانش / چه خوش آهنگی بنواخت از لبانش

اشو اندر بهار بگشود دیده / بهاری زیباتر زین کس ندیده

و بیشتر از بهار زیبد به نامش / جهانِ و مادی مینو به کامش

روا باشد در این بهارِ زیبا / زیبایی ها بیفزاییم به هرجا

یکایک گفته هایش نیز گواه است / هر آنکو، با او شد کارش، به راه است

آسایش و آرامش در مرامش / با آن سه، آن دو دیگر شد به*کامش

شادی هایش به گیتی ارمغان باد / ارمغانِ شادی هایش هر زمان باد

ورایِ آنچه در اندیشه آید / نیکو پند از خردمند پیشه آید

ز آبِ زر بنوشتن سخن را / زیباتر از سخن، بنوشتن مَن را

رهایی از هر اندوه دم به دم باد / هرآنکه را خرد بیش، اندوه کم باد

توانایی برون آید ز دانایی / که دانایی فراتر از توانایی

شَت اشوزرتشت نمایاندآن سه ویژه / که هر ویژه فراتر از اویژه

تمام واژه، گر ز آغاز خوانی / سپندین آهنگها زان ساز خوانی

فرا رویِ تو آهنگی دل انگیز / نوازد جان و تن را بس شورانگیز

روا باشد که با هرواژه زیبا / بسازی تو خوش آهنگی فریبا

خرم باشی و شاد در زندگانی / بپویی راهِ نیکِ جاودانی

نمایانی به هرکس، جوید این را / بپوید آن اشایی راهِ دین را

دارد با خود نشانی هر که از او / باشد او را نمادِ نیکِ اشو

همازوری برافرازیم در این کار / سرافرازی و خشنودی ز دادار

بزرگداشتی بگیریم هر چه زیبا / به آبادانی کوشیم ما به هر جا

آبادانی به گیتی ارمغان باد / هر انسانی در این راه پر توان باد

دمادم شادیها افزون بادا / خجسته بادِ ما ایدون بادا



ویژگیهای این سرود:


همه ی واژگان پارسی است.

نخستین واژه هر سرود را اگر با هم بگذارید، نام سرود میشود.