نمایش نتایج: از 1 به 6 از 6

موضوع: نقد ادبی عهد عتیق

  1. Top | #1
    نقد ادبی عهد عتیق
    نقد ادبی عهد عتیق



    عنوان کاربر
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    1820
    نوشته ها
    3,350
    پسندیده
    8,984
    مورد پسند : 7,894 بار در 3,000 پست
    نوشته های وبلاگ
    14

    ویترین مدال ها

    نقد ادبی عهد عتیق




    نقد ادبی عهد عتیق


    به قلم آر.کی.هریسون


    برگردان : استاد آرمان رُشدی



    نقد ادبی عهد عتیق


    نقد ادبی بیشتر به مطالبی نظیر منابع ادبی ، سبک ادبی و نگارش ، مسائل مربوط به نگارندۀ کتاب ، وحدت و انسجام و تاریخ نگارش مطالب مختلف عهد عتیق می پردازد . نقد ادبی در مدت زمانی طولانی رشد یافته است . آغاز آن را می توان به قرن دوم میلادی رساند که طی آن گنوستیک ها کوشیدند برخی از نوشته های عهد عتیق را بی اهمیت و بی اعتبار نشان دهند ؛ ادامۀ آن نیز در قرن سوم ، در حملات نوافلاطونی ها دیده می شود که پورفوریوس نمایندۀ برجستۀ آن می باشد . اگرچه این فرد و بسیاری دیگر در دوره های بعدی ، حالتی منفی نسبت به دیدگاه های سنتی دربارۀ نگارنده و زمان نگارش اکثر بخش های عهد عتیق داشتند ، اما این نباید موجب شود که تصور کنیم نقد ادبی لزوماَ فی نفسه دارای خصوصیتی منفی است . نقد ادبی شاخه ای از مطالعاتی است که می کوشد مسائلی را که در بالا اشاره رفت ، و در حیطه اش قرار دارد ، با حداکثر بی طرفی و واقع بینی مورد کنکاش قرار دهد . جای تأسف است که نحوۀ آغاز این مطالعات باعث شد که در برخی دوره ها حالتی ایرادجویانه و آشکارا منفی به خود بگیرد و به صحت و اصالت بخش های خاص و تارخیت برخی رویدادهای و اشخاص بتازد . اما اگر از آن به گونه ای مسئولانه استفاده شود ، این سابقۀ منفی موجب بی اعتبار شدن این نوع نقد نخواهد گردید .


    نقد تورات ( پنج کتاب )


    حالت منفی مطالعات ادبی دوران اولیه ، در قرون وسطی نیز ادامه یافت . در قرن یازدهم مشکلاتی در زمینۀ تورات مطرح شد که به نظر می آمد بسیار عاجل باشند ؛ این مسئله در مورد کتاب دانیال نیز پیش آمد . « بودنشتاین » که معاصر لوتر بود ، این نظر را که موسی نگارندۀ تورات است ، رد کرد . این موضع با اندکی تغییر بوسیلۀ « توماس هابز » ، « اسپینوزا » و « ریچارد سایمون » نیز آغاز شد . ریچارد سایمون که یک کشیش کاتولیک بود ، از نقد ادبی استفاده کرد تا ثابت کند که تورات نمی تواند از شخص موسی آمده باشد و اینکه کتب تاریخی نتیجۀ فعالیت طولانیِ چندین نسل از کاتبین بوده است .

    در قرن هجدهم تورات در کانون توجه نقد ادبی قرار گرفت . آستروک ( 1684 – 1766 ) Astruc ؛ مسئلۀ استفاده از اسامی مختلف خدا را در پیدایش و خروج به عنوان « ضابطه ای » برای تجزیه و تحلیل و نقد ادبی تورات مطرح کرد . او منکر نگارنده بودن موسی نشد ، اما احساس می کرد که کتاب پیدایش را موسی بر اساس منابعی که توسط اسامی مختلف خدا مشخص می شدند ، تهیه و تألیف کرده است . اما آستروک خود نیز متوجه بود که این « ضابطۀ » نوپا دقیق نیست و برای تکمیل آن می بایست متن را دستکاری کرد .


    به این ترتیب ، فرایند تجزیۀ تورات به بخش ها و انتساب آنها به منابع مختلف آغاز شد . ذهنی بودن این نگرش ، منجر به پیدایی نظریه های مختلفی در زمینۀ « اسناد » ، تاریخ مطالب ، نگارنده و نظایر آن شد . آیشهورن J.G.Eichhorn ( 1752 – 1827 ) که یک منطق گرای متعادل بود ، به « ضابطه » آستروک ، دو عامل دیگر نیز افزود یعنی اختلاف در سبک نگارش و ویژگی های ادبی را . واتر J.S.Vater نیز اظهار داشت که حدود چهل منبع مختلف برای تورات وجود دارد و تکمیل آن را در دورۀ تبعید دانست . دو وت W.M.L.DeWette تاریخ نگارش قدیمی ترین بخش های تورات را متقدم تر از بسیاری دانشمندان دیگر دانست . او نخستین کسی بود که این نظر را مطرح ساخت که هستۀ قانونی کتاب تثنیه ، در واقع طومار شریعتی بوده که در زمان یوشیای پادشاه یافت شد .



    آنانی که یقین داشتند که موسی نگارندۀ تورات است ، با این نظریات به شدت مخالفت کردند ؛ از جمله اوالد H.Ewald که استدلالاتی در مورد وحدت ادبی پیدایش مطرح ساخت و تجزیۀ تورات را محکوم ساخت . هنگستنبرگ E.W.Hengstenberg مخالف شدیدتر فرضیه های مختلف اسناد بود و کتب متعددی در رد نگرش های نقادی شدید منتشر کرد .



    اما موضع لیبرالی کلاسیک دربارۀ منابع تورات را « گراف » و ولهاوزن K.H.Graf ; J.Wellhausen بنیان گذاشتند . ولهاوزن بر اساس فلسفۀ تکامل هگل ، خیال پردازی های قبلی را در چهار « سند » اصلی برای تورات خلاصه کرد . او این نظر را در کتاب خود به نام Die Komposition Hexateuchs در سال 1877 منتشر ساخت . این « سندها » به ترتیب عبارت بودند از :



    سند یهویستی
    الوهیستی
    تثنیه ای
    کهانتی



    سند اول را به قرن نهم ق.م نسبت داد ، یعنی اندکی بعد از اختراع فرضی خط ؛

    سند دوم را به یک قرن بعد از آن نسبت داد ؛
    سند سوم را به زمان یوشیا ( 460 – 609 ق.م ) نسبت داد ؛
    و سند چهارم نیز به طور احتمالی به سدۀ پنجم ق.م نسبت داده شد .



    ولهاوزن همچنین تاریخ قوم عبرانی را بازنویسی کرد تا با دیدگاه تکاملی آن زمان سازگار باشد . در نتیجۀ این بازنویسی ، شریعت موسی قانون بنیادین یهودیت را بعد از تبعید تلقی گردید ، نه نقطه آغاز مذهب قوم اسرائیل .


    دیدگاه تکامل گرایانه در نقد ادبی و نیز در زیست شناسی آن زمان به قدری جذاب بود که فرضیۀ منابع در خصوص نگارش تورات بر همه مخالفت های نوشته یا شفاهی فایق آمد و خیلی زود تبدیل به تنها دیدگاه معتبر در مورد تورات گردید . اما این چرخش اوضاع موجب ارعاب و عقب نشینی آنانی که به گونه ای دیگر فکر می کردند ، نشد . دانشمندانی نظیر C.F.A.Dillmann و R.Kitel و W.H.Baudissin و A.Klosterrmann برخی از جنبه های فرضیه را متعادل کردند . دانشمندی دیگر به نام Franz Delitzsch در کتاب تفسیر خود بر پیدایش ، این نظریه یکباره رد کرد . افرادی نظیر E.C.Bissell و James Orr همین سنت مخالف فرضیه های تکاملی را پیروی کردند .


    برخورد جدیدی که در قبال نقد فرضیه های ولهاوزن به عمل آمد ، ناشی از تطبیقِ یافته های باستانشناسی با عهد عتیق بود . لذا نقطۀ حساس و آسیب پذیر خیال پردازی های ادبی و نقادانه انگشت نما شد ، زیرا ولهاوزن و پیروانش از یافته های باستان شناسی که مؤید قدمت نهادهای مذهبی و فرهنگی خاورنزدیک بود ، بی خبر بودند . این نوع تحقیقات باعث شد که A.H.Sayce موضعِ لیبرالی را مورد حمله قرار دهد . دانشمند دیگری به نام S.R.Driver که کوشیده بود نقد ادبی اروپایی را با دستکاری هایی با ذائقۀ « نه آنچنان رادیکال » انگلیسی انطباق دهد ، مجبور شد در پایان عمر در کتاب خود نشان دهد که تحقیقات باستان شناسی « مؤید کتاب مقدس » می باشد .


    از میان موج فزاینده اعتراضاتی که علیه ماهیت خودمحورانه و ذهنیتِ ذاتی روش جدید مطالعات به عمل آمد ، نوعی پژوهش تحت عنوان « نقد فرم » بوجود آمد . این پژوهش که منسوب به Hermann Gunkel می باشد ، کوشید تا ریشۀ ایده های مذهبی بنیادین عهد عتیق را در اَشکال شفاهی آن جستجو کند . این روش چنین می پنداشت که روایات پیدایش در اصل به صورت شفاهی به نسل های بعدی انتقال می یافته و در دوره ای پیش از سدۀ هشتم ق.م به شکل نوشته درآمده و پایۀ « اسناد » فرضی تورات گردیده است . Gunkel می کوشید آن ارزش های روحانی را که گراف و ولهاوزن مخدوش کرده بودند ، مجدداً مطرح سازد ، اما در عین حال بروشنی اعلام داشت که مطالب پیدایش در نظر او افسانه های محلی هستند . او روش خود را با موفقیت بیشتری در مورد مزامیر به کار بست . گرچه از روش او انتقاداتی به عمل آمد ، اما نقش مهمی در مبارزه با خیال پردازی هایی ادبی و نقادانه داشت .


    سایر محققین نیز با تعابیر پیشین لیبرالی اختلاف داشتند ، اما این اختلاف اغلب در جهت تجزیۀ بیشتر و ارائۀ « اسناد » متعددتر برای تورات بود . مثلا R.Smend و W.Eichrodt کوشیدند تا ثابت کنند که دو مؤلف یهویست وجود داشته و نه یکی . اما P.Volz و W.Rudolph این روند را تقریباً برهم زدند و فرضیۀ « 4 سند » تورات را رد کردند و گفتند که تورات را نگارندۀ یهویست به کمک مؤلفین دیگر نگاشته است . G.Von Rad با انسجام فرضی مطالب کهانتی پیدایش مخالفت کرد و در سال 1934 کوشید ثابت کند که این مطالب در اصل دو منبع موازی و مشابه بوده اند که بعدها کنار هم قرار داده شده اند . گر چه Von Rad برای روایات کهانتی ، تاریخ قدیمی تری پیشنهاد می کرد ، اما سایر دانشمندان از پیشنهاد او استقبال نکردند .


    در این میان ، توجهات کم کم به سوی کتاب تثنیه و به سوی نظریه ای که آن را به دوران اصلاحات یوشیا مربوط می ساخت ، جلب شد . در سال 1911 ، J.B.Griffiths با تکیه بر استدلالات باستان شناختی ، بیان داشت که تثنیه نمی توانسته در زمان یوشیا نوشته شده باشد . هشت سال بعد ، Kegel بر قدیمی و اصیل بودن این اثر تأکید گذارد . اما در سال 1920 ، R.H.Kennett از محققین پیشین پیشی گرفت و تثنیه را به زمان اسارت مربوط ساخت . اما دو سال بعد ، G.Holscher از او جلو افتاد و این کتاب را به دوران بعد از اسارت نسبت داد . در سال 1923 ، تاریخ نگارش تثنیه به زمان های قبل تر بازگشت ؛ Oestreicher آن را به پیش از دوران یوشیا نسبت داد و در این زمینه W.Staerk و Adam Welch و Edward Robinson و R.Brinker و دیگران از او پیروی کردند . تحقیقات Von Rad که از اصول نقد سبک برای ارتباط دادن تثنیه با شکیم و نویسندگان کهانتی استفاده می کرد ، تأثیر چندانی در رفع ذهن گرایی که مدت ها نشان مطالعات نقادانه تورات بود ، نداشت .




    نقد سنت آئینی


    گروهی از محققین اسکاندیناویایی به رهبری S.Mowinchel مووینکل ، یک « سنت آئینی » را بنیان گذاشتند . در این سنت ، سرچمشه های ادبی تورات به عبادتگاه پیش از دورۀ اسارت و پدیده های جامعه شناختی مربوط می شد . مووینکل اظهار می داشت که در اسرائیل باستان مانند بابل ، « آئین تاجگذاری » وجود داشت که طی آن خدا در جشن های نو در پاییز به عنوان پادشاه تاجگذاری می شد . در این مورد ، هیچ اشاره ای در کتاب مقدس نشده ، اما این باعث نشد که مووینکل از تعبیر نادرست متن عبری دست بردارد . او با تکیه بر مفروضات بی اساس ، ادعا می کرد که در اسرائیل پیش از اسارت ، « جشن های سال نو » وجود داشت .


    نتیجۀ این برخورد آئینی ، در مکتب « اسطوره و آئین » به رهبری S.H.Hooke هوک منعکس شد . این مکتب می کوشید ثابت کند که تمام اقوام خاور نزدیک منجمله عبری ها ، دارای مجموعۀ مشترکی از آئین ها و اسطوره ها بودند . هوک نیز مانند مووینکل می کوشید ثابت کند که عبرانی ها نیز جشن تاجگذاری یی مشابه « آکیتو » جشن سال نو بابلی داشته اند .


    همۀ این نظریه ها فقط شکلی از نقد ادبی کلاسیک بودند . به غیر از تأییدات مثبت محققین انجیلی ، شواهد واقع بینانۀ اندکی از خاورمیانه ارائه می شد ، تا اینکه E.Naville زمینۀ جدیدی را با طرح این پیشنهاد گشود که نسب نامه های متقدم تورات را موسی از الواحی که ابراهیم و اعقاب او حفظ کرده بودند ، رونویسی کرده است . اما این نظریه نادیده گرفته شد تا اینکه P.J.Wiseman در سال 1936 آن را بسط داد و با استفاده از جملۀ معماگونۀ « این است پیدایش ... » در کتاب پیدایش ، کوشید ثابت کند در این قسمت از متن نسب نامه ای شبیه نسب نامه های بابلی وجود دارد . او با استفاده از این ضابطه ، توانست یازده قسمت را مشخص کند که مشابه الواحی بود که در قسمت های مختلف بین النهرین یافته شده بود ، و برای اولین بار از روش های معتبر نگارش خاور نزدیک استفاده کرد تا منشاء ادبی پیدایش را مشخص سازد .


    باستان شناسی با توسعه و تکامل خود ، وسیله ای شد که روز به روز بیشتر برای تأیید اطلاعات کتاب مقدسی به کار می رفت . در اثر تلاش های افرادی نظیر C.L.Wolley ، W.F.Albright ، A.Parrot ، Petrie ، Breasted ، E.Chiera و C.F.A.Schaeffer چارچوب کلی ترتیب وقایع کتاب مقدس ترسیم شد و اطلاعات تفصیلی در مورد دوره های خاصی از این وقایع بدست آمد .


    اینگونه اکتشافات ، نظیر استفادۀ معابد قابل حمل و خیمه های آنها ، شدیداً خیال پردازی های گراف و وولهاوزن را مورد سوال قرار داد و سیل اطلاعات در مورد دورۀ مفرغ میانه ( 1950-1550 ق.م ) زمینۀ تاریخی درستی را فراهم آورد که در آن ، می شد برای نخستین بار روایات پاتریارخها را درک کرد .
    کشف غیر مترقبۀ طومارهای دریای مرده در سال 1947 فرضیۀ « اسناد » گراف و وولهاوزن را بیشتر در معرض شک قرار داد زیرا نشان داد که زمان مسیح ، لااقل متن تورات به سه شکل مختلف در دسترس بود و نه در یک شکل ، چنانکه وولهاوزن می پنداشت . تأثیر این و سایر یافته های خاور نزدیک آن بود که فرضیۀ کلاسیک لیبرال در خصوص نگارش تورات شدیداً مورد تردید قرار گرفت و باعث شد که پیروان آن بیشتر در اظهارات خود جنبۀ احتیاط را رعایت کنند و بجای آنکه به « اسناد » بیندیشند ، بیشتر در زمینۀ « جریان سنت ها » به تفکر بپردازند . وقتی روش نقد تألیف در مورد عهد عتیق به طور آزمایشی اعمال شد ، برخی از محققین مشغول بررسی انگیزه های الهیاتی و پیش فرض های کسانی شدند که مسئول جمع آوری کتاب های مختلف کانونی تلقی می شوند . اما این عملی است بی نتیجه مگر آنکه خیال پردازی ها و فرضیه های بی اساس به کنار گذاشته شوند و روش های مطالعۀ معتبر خاص خاور نزدیک در پیش گرفته شوند . به همان صورت ، برای « نقد سنت » عهد عتیق ، درک مفهوم تداوم سنت و اهمیت شکاف فرضی یا قطعی در سنت مهم است ، البته مطابق کاربرد آن در خاور نزدیک نه در فرضیه های غربی که در معتبر بودن آن شک هست .


    ثابت شده که تحقیق نقادانه در زمینۀ فرضیۀ کلاسیک نقد تورات ، که زمانی با قطع و یقینْ « علمی » اعلام می شد ، عملاً از روش قیاسی استفاده قرار می گیرد . پیش فرض های این نقد همراه بود با بی اطلاعی کامل از روش های انتقال کاتبان در خاور نزدیک ، عدم پذیرش عمدی و حساب شدۀ اطلاعات باستان شناسی به نفع چند یافتۀ متأخر عربی ، و انتخاب مغرضانۀ شواهد تا حدی که حقایقی که بر ضد فرضیۀ تحلیلی بود یا نابود می شد ، یا تحریف می گشت یا نادیده گرفته می شد . به این ترتیب ، عقیدۀ دربارۀ سرچشمۀ ادبی متون عهد عتیق به دست می آمد که هیچ وجه مشترکی با روش های نگارش در تمام نوشته های خاور نزدیک باستان نداشت .


    « معیارهای » فرضیۀ اسناد که آستروک پیشنهاد کرده بود ، توسط R.D.Wilson ویلسون از سال 1929 مورد بررسی نقادانه قرار گرفت . همان معیارها در مورد قرآن نیز اعمال شد . گرچه قرآن بسیار دیرتر از تورات نوشته شده ، انتقال تورات قطعاً مشابه انتقال سنت در اسلام بوده است . ویلسون هیچ بنیادی برای فرضیۀ « اسناد » در قرآن بر اساس نام های خداوند نیافت . محققین اسلامی نیز این موضع را تأیید می کنند . سنگ نبشته های بسیار قدیمی در خاور نزدیک باستان را می توان به کمک « معیارها و ضوابط » آستروک تفسیر کرد ، اما می دانیم که در آنها هیچ نوع سابقۀ ادبی دیده نمی شود .


    نقد ادبی مبتنی بر اسلوب شناسی معتبر خاور نزدیک ، وجود منابع ادبی را برای برخی از نوشته های عهد عتیق می پذیرد ، اما این منابع دارای ماهیتی اصیل و صحیح هستند ، نه فرضی و اثبات نشده مانند فرضیۀ گراف – وولهاوزن . نقد فرم کتاب پیدایش کمک کرده یا یازده لوحه تشخیص داده شود . این لوحه ها همراه با روایات یوسف ، دربرگیرندۀ منابع ادبی واقعی می باشند . این لوحه ها دارای همان شکل و فرم لوحه هایی هستند که در بین النهرین یافت شده اند و شامل نسب نامه های مشابه می باشند ؛ این لوحه ها در پرتو آنچه که امروز دربارۀ این منابع می دانیم ، واقع بینانه ترین اسناد موجود هستند . انسجام و وحدت ادبی کتاب تثنیه به کمک قراردادهای بین المللی که در بغازکوی ، پایتخت باستانی حیتی ها ، یافت شده ، به طور کامل اثبات شده و این امکان فراهم آمده که این کتاب را محصول همان دوره ای بدانیم که ادعایش را می کند ، یعنی هزارۀ دوم ق.م و نه در دورۀ یوشیا .


    در سایر فرهنگ های خاور نزدیک ، نوشته های کهانتی بیشتر به زمان های قدیم و متقدم مربوط می شود تا به زمان های متأخر و جدید . به این ترتیب ، اگر قسمت های کهانتی خروج و لاویان و اعداد از روش نوشته های کهانتی معاصر خود تبعیت کرده باشند ، طبعاً آنها هم در همان هزارۀ دوم ق.م نوشته شده اند . قدمت متن تورات سامری که به کمک دست نوشته های یافت شده در قمران اثبات شده ، هم از نظر زبان شناسی و هم تاریخی روشن می سازد که تمام تورات خیلی پیش از آنکه « سند P » بنابر باور نقادان لیبرال نوشته شود ، به عنوان نوشته های کانُنی وجود داشته است .




  2. امضای ایشان


پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #2
    نقد ادبی عهد عتیق
    نقد ادبی عهد عتیق



    عنوان کاربر
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    1820
    نوشته ها
    3,350
    پسندیده
    8,984
    مورد پسند : 7,894 بار در 3,000 پست
    نوشته های وبلاگ
    14

    ویترین مدال ها


    اشعیا



    همزمان با نقد ادبی تورات ، تحقیقاتی در زمینۀ نویسندۀ کتاب اشعیا صورت گرفت . در حدود سال 1780 ، Koppe اظهار داشت که باب 50 اشعیا احتمالا در دورۀ اسارت ، شاید توسط حزقیال نوشته شده است . آیشهورن نیز می گفت که باب های 40 تا 66 اشعیا اثر کسی به جز اشعیا است که او را « اشعیای دوم » نام نهاده اند . در حدود سال ها 1888 محققین بیش از پیش به این باور رسیدند که باب های 56-59 به دست کسی به جز « اشعیای دوم » نوشته شده است و این نویسندۀ فرضی توسط K.Budde و K.Mari و دیگران ، « اشعیای سوم » نام گرفت . پس از دورۀ B.Duhm ، عقیده به وجود نویسندگان مختلف برای کتاب اشعیا به سرعت نظر استناندارد لیبرالی گشت ، گرچه به انحاء مختلف با مخالفت عده ای از لیبرال ها و انجیلی ها مواجه شد .


    فرضیۀ نویسندگان مختلف برای اشعیا ، بر اساس سه نکته مطرح می شد : نخست ، شواهد داخلی دال برآنند که باب های 40-66 در اواخر دورۀ اسارت بابل نوشته اند . دوم ، این باب ها از لحاظ سبک نگارش با بقیۀ نبوت کتاب متفاوت است . سوم ، تأکید الهیاتی باب های 40-66 به طور چشمگیری با تأکید باب های 1-39 تفاوت دارد . در کنار این ملاحظات ، بسیاری از نقادان معتقد بودند که اشعیا نمی توانسته دیدگاه آینده نگرانه ای را که بخشی از نبوت ها ایجاب می کرده اند ، نوشته باشد ، لذا وجود نویسندگان مختلف تنها راه حل منطقی است . در مورد محققان لیبرال آن زمان جالب است گفته شود که آنها نیازی به اثبات این اظهارات نمی دیدند بلکه اعتقاد به آنها را کافی می دانستد . اما چیزی نگذشت که در این زمینه اختلاف نظرهایی بروز کرد و محققین به خاطر ذهنی بون روش های بکار رفته در میان خود و نیز با مخالفین انجیلی خود اختلاف پیدا کردند .


    یکی از برجسته ترین این مخالفین J.A.Alexander است که با مطالعات درخشان خود خیلی از انتقادات علیه وحدت نبوت اشعیا را خنثی کرد . در طول همین دوره Rudolfstier تفسیر حجیمی برای اشعیا نوشت و در آن از وحدت آن دفاع کرد . در سال 1866 ، Franz Delitzsch مقالۀ مهمی دربارۀ اشعیا نوشت که بارها به چاپ رسید و به تدریج با دیدگاه رایج نقد ادبی در مورد نویسندۀ باب های 40-66 سازگار باشد بدون آنکه بی دلیل ، عقیده به « اشعیای دوم » را تأیید کند . نویسندۀ بعدی که از موضع انجیلی دفاع کردند عبارت اند از :


    C.P.Caspari ، L.D.Jeffreys ، D.S.Margoliouth ، N.H.Ridderbos ، A.Kaminka ، C.Wordworth ، O.T.Allisو E.J.Young .
    اولین نشانۀ اختلاف نظر در اردوگاه لیبرالی با اثر Sidney Smith در سال 1944 دیده شد . او در این اثر ، اصول نقد فرم را در مورد اشعیا اعمال کرد تا باب های 40-55 را به رویدادهای تاریخی 547 – 538 ق.م مرتبط سازد . او مطالب این باب ها را جزوه ای کوتاه می دانست که در دهۀ مذکور توسط اشعیا نوشته و منتشر شده است . گرچه در زمینۀ برخی از اشارات تاریخی او جای تردید وجود دارد ، اما تحقیقات او از معیارهای لیبرالی برای نقد ادبی فاصلۀ چشمگیری یافت . در سال 1962 ، J.Mauchline در تفسیر خود پذیرفت که بسیاری از قسمت های نبوتی که به دورۀ بعد از اسارت نسبت داده شده ، می توانسته در زمان خود اشعیا نیز نوشته شده باشد و به احتمال قوی ، این نبی اکثر قسمت های باب های 13-18 را خودش نوشته ، باب هایی که نقادان برای آنها نویسندگان متعددی در نظر می گرفته اند .




    همان طور که در نقد تورات دیدیم ، تقسیم اشعیا میان نویسندگان مختلف برای فقط بر فرضیات ثابت نشده استوار است . وقتی محققین طرفدار این فرضیات تحت فشار قرار می گیرند ، قادر به ارائۀ هیچ دلیلی نیستند جز اینکه اظهار کنند که در باب های 40-66 فضای فلسطینی احساس می شود . C.C.Torrey که یک نقاد رادیکال است ، معتقد است که در این قسمت هیچ اشاره ای به بابل وجود ندارد و این باب ها حدود یک قرن بعد از بازگشت از اسارت در فلسطین نوشته شده است . اما این قبیل برخوردها در میان سایر محققان لیبرال که پیرو Duhm بودند ، طرفدار زیادی نداشت ؛ ایشان ترجیح می دادند که خیال پردازی کنند و از واقعیت های موجود فراتر رفته ، فرضیه هایی در مورد وجود نویسندگان مختلف ارائه دهند . این وضع ادامه داشت تا اینکه دست نوشتۀ کتاب اشعیا ( 1QIsaa ) در سال 1949 در میان طومارهای دریای مرده به طور تصادفی پیدا شد و دلیل کافی و عینی برای تجدید نظر در این اوضاع فراهم آورد . این طومار فرضیۀ « اشعیای سوم » را به طور قطع رد کرد زیرا محققین پی بردند که این قسمت چند قرن پیش از نسخۀ مکابی ها که در غار قمران یافت شده ، وجود داشته است . امروزه محققین آن مزامیری را که به اصطلاح « مکابی » می نامیدند ، به خاطر کشف دست نوشته های « غار 4 » ( 4QPsaa ) به دورۀ پارسی ها نسبت می دهند ؛ پس لازم است با اشعیا نیز همین گونه رفتار کنند .



    نوشته شدن باب های 40 به بعد به دست « یک نبی ناشناختۀ دورۀ اسارت » هنگامی بیشتر زیر سؤال رفت که فتوکپی های طومار اشعیا ( 1QIsaa ) منتشر شد و محققین دیدند که در این طومار در پایان باب 39 هیچ انفصالی وجود ندارد و این باب به باب 40 متصل است ؛ و برعکس پیش از شروع باب 34 فاصله و انفصالی به اندازۀ سه خط وجود دارد . این پدیده باعث شد که W.H.Brownlee و سایرین به این اعتقاد برسند که کتاب اشعیا در واقع اثری شامل دو قسمت بوده است ؛ این سنتی بود که در زمان باستان برای کتاب های طولانی به کار می رفت . به همین جهت ، یوسفوس مورخ قرن اول میلادی نیز گفته که حزقیال و اشعیا و دانیال « کتاب هایی » از خود بجا گذاشته اند . W.H.Brownlee با مقایسۀ مطالب ادبی کتاب ، نشان داد که موضوعات خاصی در قسمت اول ( باب های 1 تا 33 ) به طور مشخص دارای موضوعات موازی در بخش دوم ( باب های 34 تا 66 ) هستند و اظهار داشت که این روشی بود رایج در میان ویرایشگران باستان برای مطالعۀ یک اثر تکمیل شده .



    گرچه این تحولات باعث حذف چهرۀ زائد « اشعیای دوم » از ذهن برخی محققین نشده ، اما باعث شده که برای نخستین بار نظر نویسنده بودن اشعیا بر اساس اطلاعات عینی و واقعی مطرح شود . این نظریۀ منعکس کنندۀ عرف واقعی کاتبان در میان عبری های باستان می باشد . خیال پردازی ها و فرضیات اکنون بیشتر به سمت این نظر می رود که اشعیا یک گلچین نبوتی دو قسمتی است که یا در زمان حیات اشعیا یا حداکثر نیم قرن پس از وفات او به رشتۀ تحریر درآمده است . اخیراً Y.T.Radday از دانشگاه عبری اورشلیم کوشیده به کمک کامپیوتر ثابت کند که اشعیا دارای دو نویسندۀ متفاوت می باشد . اما کامپیوتر منعکس کنندۀ پیش فرض های آنانی است که آن را برنامه ریزی کرده اند و ذهنی بودن این عمل ، اعتبار چندانی برای نتیجۀ کار او به همراه نیاورده است .
    ویرایش توسط ترتولیان : 03-25-2017 در ساعت 06:49 AM
  • امضای ایشان


    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #3
    نقد ادبی عهد عتیق
    نقد ادبی عهد عتیق



    عنوان کاربر
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    1820
    نوشته ها
    3,350
    پسندیده
    8,984
    مورد پسند : 7,894 بار در 3,000 پست
    نوشته های وبلاگ
    14

    ویترین مدال ها

    دانیال



    از زمان پرفوریوس به بعد ، یکی از موضوعات جالب برای نقد ادبی ، کتاب دانیال دانیال نبی بوده است . دانیال مانند کتاب اشعیا ، اثری است دو بخشی ، قسمت اول ( باب 1-6 ) روایتی است در یک چارچوب و زمینۀ تاریخی ، و قسمت دوم ( باب های 7-12 ) شامل رؤیاهای دانیال است . در دوره ای که دنیای غرب از وجود کتاب های دو بخشی در دنیای باستان بی خبر بود ، تصور بر این بود که دانیال کتابی است مرکب . این نظری بود که اسپینوزا ( 1670 ) ، اسحاق نیوتون ( 1773 ) ، آیشهورن ( 1803 ) و J.D.Michaelis ( 1771 ) و دیگران به آن معتقد بودند . اما نویسندگان لیبرالی بودند نظیر F.Bleek ( 1882 ) و پیروانش ، Von Gall ، Cornill و سایرین که از یکپارچگی ادبی دانیال دفاع می کردند . دیگران نظیر C.C.Torrey ، O.Eissfeldt ، Th.Vriezen و G.Holscher چهره های اصلی بودند که اظهار می داشتند قسمت اول دانیال در قرن سوم ق.م نوشته شده و قسمت دوم در دورۀ مکابی ها . Welch ، B.D.Eerdmans و A.Weiser موضع Holscher را بسط دادند و گفتند که هفت باب اول یک واحد است و بقیۀ باب ها مربوط به دورۀ مکابی هاست .


    اکثر محققین کاتولیک معتقد به عقیدۀ سنتی دربارۀ نویسنده و تاریخ نگارش دانیال بودند . اما بعضی دیگر نظیر M.J.Lagrange ، L.Bigot , و H.Junker این اثر را مربوط به زمان مکابیان می دانستند . تعدادی از محققین برجسته لیبرالی و انجیلی معتقد به یکپارچگی دانیال هستند ، نظیر E.B.Pusey ، S.R.Driver ، J.A.Bewer ، R.D.Wilson ، H.H.Rowley ، C.F.Pfeiffer و E.J.Young .


    این اختلاف نظر عمیق دربارۀ یکپارچگی کتاب ، نویسندۀ کتاب و تاریخ نگارش ، متأسفانه تمام روش نقد را زیر سوال می برد .


    بکارگیری دو زبان عبری و آرامی در کتاب دانیال نمی تواند دلیلی باشد بر این فرضیه که این کتاب را دو شخص مختلف نوشته اند ، و شواهد یافت شده در خاور نزدیک این فرضیه را رد کرده اند . این شواهد ثابت کرده اند که در دوران باستان این رسم وجود داشته که هستۀ مرکزی نوشته را با مقدمه و مؤخره ای که از نظر زبان یا سبک ادبی متفاوت بوده ، احاطه کنند تا تأثیر نوشته بیشتر شود . بعنوان مثال ، قانون حمورابی از چنین سبکی برخوردار است . در این اثر ، مقدمه و مؤخره به نظم است و خود نوشته به نثر . عکس این امر در کتاب ایوب دیده می شود که مقدمه و مؤخره به نثر است و بقیۀ کتاب ، شعر گونه .


    به این ترتیب ، دانیال با استفاده از زبان های عبری و آرامی ، اثری منسجم و یکپارچه بوجود آورده است . مسألۀ هویت نویسنده کتاب دانیال بستگی زیادی به تاریخ کتاب دارد . دیدگاه های سنتی یهودیان و مسیحیان اولیه با پرفوریوسِ نوافلاطونی ( قرن سوم میلادی ) در تضاد بود . او این امکان را که در نبوت عنصر پیشگویی هم وجود داشته باشد ، انکار می کرد و کتاب دانیال را محصول دورۀ مکابی ها می دانست و معتقد بود که هدف کتاب ، تشویق یهودیان تحت جفا به ادامۀ مبارزه بوده است . ممنطق گراهای اروپایی این موضع کلی را پذیرفته اند . لذا این نظر تبدیل به « یکی از قطعی ترین نتایج » مکتب نقد ادبی ، گرچه محققین انجیلی شدیدا با آن مخالفت می کردند . هیچگونه دلیل عینی نیز برای اثبات این دیدگاه وجود نداشت .


    به غیر از مسئلۀ پیشگویی در نبوت ، نویسندگان لیبرال بدون ارائۀ دلیل اظهار می داشتند که چند اشتباه تاریخی در متن وجود دارد . یکی از اینها اختلاف زمان میان دانیال 1 : 1 و ارمیا 25 : 1 و 9 و 46 : 2 می باشد ؛ در اینجا یک سال اختلاف دیده می شود . تحقیقات جدید این مشکل را حل کرده اند . این تحقیقات نشان داده اند که دانیال محاسبۀ خود را بر اساس تقویم بابلی انجام داده که در آن « سال جلوس بر تخت » به تعداد سال های سلطنت پادشاه جدید اضافه می شده ، در حالی که ارمیا روش رایج در فلسطین را پیش گرفته که در برخی دوره ها ، سال جلوس بر تخت را به حساب نمی آورده است .


    ایراد دیگر ، استفاده از لقب « کلدانی » است ( که نام یک قوم است ) ، برای اشاره به یک گروه از حکیمان و دانشمندان ، که این امر در جای دیگری از عهد عتیق و یا سایر نوشته ها انجام نشده است . اما اخیرا کشف شده که هرودوت ( 450 ق.م ) و سالنامه های آشوری مربوط به قرن دهم ق.م نیز همین اصطلاح را برای این گروه به کار برده اند .


    تاریخ نگاران اشاره ای به دیوانگی نبوکدنصر نکرده اند . محققین لیبرال این را دلیلی می دانستند بر این که این کتاب در زمان مکابیان نوشته شده ، در نتیجه نویسنده مرتکب اشتباه شده است ؛ و اگر این اثر به قول سنت گراها ، در قرن ششم ق.م نوشته شده بود ، چنین اشتباهی هرگز رخ نمی داد . اما از یک کاهن بابلی موسوم به بروسوس در قرن سوم ق.م روایتی به دست آمده که می گوید که نبوکدنصر پیش از پایان سلطنتش بیمار شده ؛ یک قرن بعد از آن نیز شخصی به نام آبیدنوس نوشته که نبوکدنصر « به دست خدایان تسخیر شده » و بعد از یک نبوت خیره کننده ، از بابل رفته و ناپدید شده است . ماجرای دانیال باب چهارم در واقع شرح یک بیماری روانی نادری است که در آن شخص خود را قوچ یا گاو تصور می کند . چنین تشریح عینی و واقعی کاملاٌ در نقطۀ مقابل روایت افسانه گونۀ بابلی است که در آن اختلال روانی را ناشی از تسخیر خدایان زیرزمینی می دانستند و اطرافیان را از نزدیک شد به بیمار بر حذر می داشتند چون آن را مسری می پنداشتند .


    کشف یک دستنبشته به نام « دعای نبونیدوس » در غارهای قمران ، برخی از محققان را به این نتیجه رساند که بیماری مذکور در باب چهارم کتاب دانیال به اشتباه به نبوکدنصر نسبت داده شده و می بایست در اصل به نبونیدوس نسبت داده می شد . حتی نویسنده ای اظهار داشته که نویسندۀ دانیال از این « دعا » به عنوان منبع خود استفاده کرده و فقط نام ها و مکان ها را تغییر داده است . اما نباید فراموش کرد که در فلسطین نبونیدوس را به خاطر کشتار فجیعی که در 555 ق.م در « تیمۀ عربستان » انجام داد ، به خوبی می شناخته اند . تجزیه و تحلیل ها نشان می دهد که این « دعا » برخلاف باب چهارم دانیال حاوی اطلاعاتی است که کاملاً مخالف علم پزشکی و به تورم پوست اشاره می کند نه به اختلال روانی . بنابراین ، این « دعا » هیچ کمکی به روشن شدن محتوا ، شیوه و تاریخ نگارش دانیال نمی کند و باید آن را جزو اسطوره و داستان های عوام گذاشت .


    ایرادی دیگر که بر تاریخیت کتاب دانیال وارد شده ، به شخصیت داریوش مادی مربوط می شود . خارج از عهد عتیق هیچ جا به چنین شخصیتی اشاره نشده است . به همین جهت ، نقادان لیبرالی آن را محصول سنت های مغشوش می دانستند . J.C.Whitcomb ، به حل این سوء تفاهم کمک کرد . او نشان داد که « وقایع نگاری نبونیدوس » به دو شخصیت مجزا اشاره می کند ، یکی گوبارو و دیگری اوگبارو . این دو ، کوروش را در سال 539 ق.م در فتح بابل یاری دادند . اوگبارو سه هفته بعد از این واقعه احتمالاً بر اثر جراحات وارده درگذشت . کوروش گوبارو را حاکم بابل ساخت . Whitcomb معتقد است که گوبارو همان کسی است که در دانیال « داریوش مادی » نامیده شده است . یکی از متون زمان نبونیدوس که در حران کشف شده ، در سال دهم نبوندیوس ، به کسی با عنوان « پادشاه مادها » اشاره می کند ( 546 ق.م ) . معلوم نیست این عنوان به کوروش پارسی اشاره می کند ( بنا به نظر D.J.Wiseman ) ، یا به گوبارو و با به کسِ دیگری . اما آنچه روشن است این است که داریوش مادی یک شخصیت معتبر تاریخی بوده ، حالا هر که می خواهد باشد .


    در باب سوم دانیال ، به سه آلت موسیقی اشاره شده که این اسامی ظاهراٌ یونانی هستند ( در ترجمۀ فارسی این سه آلتت عبارتند از : عود و بربط و سنتور ) . نقادان قرن نوزدهم این را دلیلی قلمداد می کردند بر این که کتاب در زمان مکابیان نوشته شده نه در قرن ششم ق.م . اکتشافات باستان شناسی بعداً ثابت کرد که فرهنگ یونانی لااقل از قرن هفتم ق.م توسط مزدوران یا مهاجران یونانی به خاور نزدیک نفوذ کرده بوده است .



    حفاری ها در بابل و آشور روشن کرده اند که این سه آلت در اصل مربوط به بین النهرین می باشند و فقط اسامی عود و سنتور شبیه یونانی است . تقریبا جای شک وجود ندارد که اسامی آلات موسیقی در دانیال در اصل ، نام های پارسی باستانی بوده و یونانی ها آن را با کمی تغییر شکل وارد فرهنگ خود کرده اند . در نتیجه ، به استدلال به خصوص ، در زمینۀ نقد ادبی دانیال دیگر دارای اهمیت نیست .



    در 1891 ، S.R.Driver نوشت که به خاطر زبان های به کار رفته در کتاب دانیال ، نگارش آن حتما بعد از سال 332 ق.م در زمان مکابیان صوورت گرفته است . تحقیقات زبان شناختی جدید نشان داده که اصطلاح « آرامی » در واقع به چهار گروه اصلی زبان اشاره می کرده ، یعنی آرامی باستانی ، آرامی رسمی ، آرامی سوریه و فلسطین ، و آرامی شرقی . آرامی رسمی در دورۀ آشوری ها ( 1100 – 605 ق.م ) در میان مقامات دولتی رایج بوده و در دورۀ پارسی ها نیز زبان سیاسی به شمار می رفت . قدمت آرامی را به عنوان زبان محاوره ، می توان از کاربرد آن توسط لابان دریافت ( پیدایش 31 : 47 ) . در ضمن ، انواع خاص آرامی منجمله آنچه که در دانیال به کار رفته ، در متون دورۀ آمارنا مربوط به حفاری های « راس شمرا » ( اوگاریت ) یافت شده است .




    آرامی به کار رفته در کتاب دانیال ، از آن نوعی است که از قرن هفتم ق.م به بعد در محافل دولتی به کار می رفت ؛ در نتیجه مشابه پاپیروس های الفانتین قرن پنجم ق.م و کتاب عزراست .عبری بکار رفته در آغاز و پایان کتاب بعنوان چارچوب متن اصلی – کاری که گفتیم در کتاب ایوب و و قانون حمورابی انجام شده – مشابه عبری حزقیال ، حجی ، عزرا و تواریخ است . بنابراین ، دلایل زبانشناختی بیشتر گرایش به قرن ششم ق.م دارد تا به زمان مکابیان ، به خصوص اگر هفت باب توسط دانیال به زبان بابلی جدید نوشته شده باشد که این امر محتمل به نظر می رسد . کاربرد کلمات پارسی نیز دلیل بر تقدم تاریخ نگارش است نه تأخر آن . تمام اینگونه کلمات ، مربوط به پارسی باستان است ، منجمله کلمۀ « ساتراپ » ( والی در ترجمۀ قدیمی ) که زمانی تصور می شد کلمه ای یونانی است ، اما امروزه می دانیم که از کلمۀ « کْشَتراپان » پارسی باستان ( شهربان در فارسی امروز ) مشتق شده و کلمۀ ساتراپ تغییر شکل تلفظ میخی این کلمه یعنی « شَتَرپانو » می باشد . در کتاب دانیال هیچ کلمۀ پارسی که مربوط به بعد از سال 300 ق.م باشد به چشم نمی خورد . این امر دلیل بر آن است که آرامی بکار رفته در آن مربوط به دوران پیش از یونان است .


    امروزه ، نقد ادبی دانیال باید با توجه به دستنوشته های یافته شده در قمران انجام شود ، که در آنجا چندین نسخه از این کتاب به دست آمده است . دو قطعه از کتاب که در غار شمارۀ 1 پیداشده ، پس از تحقیقات ، مشخص شد که به طومار بزرگ اشعیا مربوط می شود و به این ترتیب ، مربوط به حدود سال 100 ق.م می باشد . البته همۀ این اسناد ، از نسخه های مربوط به زمان مکابی ها و دوره های بعد از آن رونویسی شده است . همین امر ، دلیل بر آنست که اصل این کتب که از روی آنها نسخی تهیه شده تا به زمان مکابیان رسیده ، مربوط به قرن ها پیش از آن می شده است . علت این نتیجه گیری آن است که عبری ها میان زمان نگارش کتاب و زمان پذیرش آن به عنوان کتاب مقدس فاصلۀ زمانی طولانی را قائل می شده اند . این امر موجب انسجام آن کتاب با تورات که محک مکاشفه و روحانیت بود ، می شد .

    بنابراین ، جایگاه پیشگویی در نبوت هرچه که می خواهد باشد ، به نظر می رسد که شواهد قمران نه فقط نگارش کتاب دانیال را در زمان مکابیان کاملا غیرممکن می سازد ، بلکه تاریخ نگارش آن را در دورۀ بابل جدید تعیین می کند ( 626 – 539 ق.م ) . همانطور که قبلا گفته شد ، قطعۀ کوچکی از مزامیر یافت شده در قمران ( 4Qpsaa ) این موضع را تأیید می کند . این قطعه دستنوشته به روشنی نشان می دهد که مجموعه مزامیر کانُنی در دورۀ مکابیان تثبیت شده بود . در نتیجۀ آن ، محققین آن دست از مزامیر را که « مزامیر مکابی » نامیده می شد ، به دورۀ پارسی ها نسبت داده اند . تمام مطالعاتی که در آینده درزمینۀ نقد ادبی دانیال صورت خواهد گرفت ، باید این واقعیت عینی را مد نظر دهد .

    جالب اینجاست که محققین لیبرال اعتبار نوشته های یوسفوس ( مورخ یهودی قرن اول میلادی ) را می پذیرند . مطابق نوشتۀ نوشتۀ یوسفوس ( دوران باستان 6 : 7 و 2 و 9 : 8 و 5 ) ، یدوع در زمان اسکندر کبیر دراورشلیم رئیس کهنه بوده است ( یدوع آخرین رئیس کهنه ای است که در عهد عتیق از او نام برده شده است . نحمیا 12 : 11 و 22 ) . محققین لیبرال از این نوشته یوسفوسنتیجه می گیرند که کتب تواریخ بین سال های 350 تا 250 ق.م نوشته شده است .

    اما جالب است که همین محققین شهادت یوسفوس را مبنی بر اینکه طومار دانیال به شکل کامل در سال 330 ق.م وجود داشته است ، یا انکار می کنند یا نادیده می گیرند ( دوران باستان 11 : 5 ، 8 ) . تا به امروز ، هیچ نویسندۀ لیبرالی نتوانسته به این مسئله پاسخی بدهد . اما بر اساس بحث های مطرح شده ، می توان اظهار داشت که اگر کتاب دانیال را محصول زمان پارسی ها بدانیم ، مشکلات کمتری بروز خواهد کرد تا اینکه آنرا محصول دوران مکابیان بدانیم .


    ویرایش توسط ترتولیان : 03-25-2017 در ساعت 10:24 AM
  • امضای ایشان


    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #4
    نقد ادبی عهد عتیق
    نقد ادبی عهد عتیق



    عنوان کاربر
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    1820
    نوشته ها
    3,350
    پسندیده
    8,984
    مورد پسند : 7,894 بار در 3,000 پست
    نوشته های وبلاگ
    14

    ویترین مدال ها

    سایر کتب



    گرچه نقد ادبی برخی از کتب عهد عتیق در بعضی جهات دارای نتایج چندان قطعی نیست ، اما اکنون دیگر از یافته های قُمران کاملا قطعی است که تاریخ نگارش هیچ یک از نوشته های کانُنی را نمی توان به زمانی بعد از دورۀ پارسی ها ، یعنی بعد از سال 350 ق.م نسبت داد . این اصل در مورد مجموعه نوشته هایی نظیر مزامیر نیز صادق است ، حتی اگر برخی از مزامیر مربوط به دوره های مختلفی باشد .


    بر اساس کشفیات قُمران ، کتاب ایوب را نیز دیگر نمی توان به زمانی بعد از نیمۀ قرن چهارم ق.م نسبت داد . اما مسئلۀ هویت نویسنده و زمان نگارش آن هنوز مورد بحث فراوان است . با این حال ، در مورد وحدت و یکپارچگی ادبی این کتاب جای تردید وجود ندارد ، زیرا از روش تألیف مشابه روش « قانون حمورابی » و کتاب دانیال پیروی می کند . اما زمان ، نگارش آن حتی تا سال 2100 ق.م تخمین زده می شود . مشخص نبودن نام نویسندۀ این نوشتۀ زیبا و اشارۀ آن به سنت هایی آشنا در مورد یک فرد شناخته شده ، مسئله را مشکل تر می سازد . حتی نسبت دادن این نوشته به حداکثر اواخر قرن پنجم ق.م – چنانکه نظر نویسندۀ این مقاله نیز همین است – با تردید همراه است .


    در مورد یکپارچگی کتاب ، هویت نویسنده و تاریخ نگارش کتاب یوئیل نیز نقد ادبی چندان موفق نبوده است . هیچ اطلاعی در مورد کسی که نویسندۀ کتاب معرفی شده در دست نیست ؛ و تا به امروز هیچ یک از کشفیات باستان شناسی اطلاعات ما را دربارۀ فعالیت های نبوتی او اضافه نکرده است . بخش های تاریخی و مکاشفه ای در نبوت این کتاب که در کنار هم قرار گرفته اند ، برخی از محققین را به این باور کشانده که این کتاب اثر دو نویسنده می باشد . اما روانی سبک و یکپارچگی اثر ، این نظر را غیرمحتمل می سازد . از آنجا که در خود متن هیچ دلیل داخلی برای تعیین تاریخ قطعی نگارش کتاب وجود ندارد ، محققین مختلف آن را به دوره های قبل یا بعد از اسارت نسبت داده اند ؛ و اشکال کار این است که این کار را با قطع و یقین زیادی انجام می دهند .

    تحقیق در زمینۀ ادبیات تاریخی ، توفیقی در تعیین هویتِ نویسندۀ کتب فاقد نام نویسنده نداشته است ( نظیر سموئیل ، پادشاهان و تواریخ ) و تاریخ نگارش آنها نیز اصلا مشخص نیست . برای کتاب سموئیل ، برخی محققین پنج منبع ادبی قائل شده اند ، اما برخی دیگر آن را مجموعه ای از روایات مستقل تاریخی دانسته اند . اما کتاب پادشاهان به طور مشخص به چندین منبع اصلی اشاره می کند که با روش خاصی به یکدیگر متصل شده اند تا اهمیت عهد خدا را با بیانی الهی تشریح کند . کتاب تواریخ نیز با دقت از منابع تاریخی ای تشکیل شده که دیگر موجود نیست و مانند کتاب پادشاهان به موضوع های مابعد طبیعی خاصی می پردازد . برخی از محققین با پیروی از سنت رابی ها ، تألیف کتاب تواریخ را به عزرا نسبت می دهند ، اما هیچ دلیل قاطعی برای این نظر وجود ندارد .


    محققین مکاتب مختلف توجه زیادی به پیشینۀ تاریخی ، اجتماعی و مذهبی انبیای کوچک نموده اند . همانطور که قبلا هم گفته شد ، نقد ادبی نتوانسته هیچگونه اطلاعی دربارۀ هویت نویسنده و تاریخ نگارش به دست دهد . در محافل لیبرالی این گرایش وجود دارد که کتاب ملاکی را نویسندۀ گمنامی در دورۀ بعد از اسارت نسبت دهند که برای سهولت کار ، ملاکی نامیده شده است . نویسندگان لیبرال کتاب یونس را بیشتر یک کتاب تمثیلی می دانند تا تاریخی . برخی محققین آن را محصول سال های 200 ق.م می دانند . اما چنین تاریخ هایی با کشفیات قُمران رد شده است . به احتمال بیشتر ، یونس در دوره ای بین قرون هشتم و هفتم ق.م بوجود آمده است .
  • امضای ایشان


    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #5
    نقد ادبی عهد عتیق
    نقد ادبی عهد عتیق



    عنوان کاربر
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    1820
    نوشته ها
    3,350
    پسندیده
    8,984
    مورد پسند : 7,894 بار در 3,000 پست
    نوشته های وبلاگ
    14

    ویترین مدال ها

    نتیجه


    از آنچه که تا به حال گذشت ، این نتیجه حاصل می شود که نقد ادبی همیشه مبتنی بر ملاحظات صرفا ذهنی بوده است همیشه مبتنی بر ملاحظات صرفاً ذهنی بوده است و این یکی از ضعف های ناگوار این روش می باشد . قسمتی از این مشکل به این علت است که پیشگامان این روش ، در مورد زندگی خاورنزدیک باستان اطلاعی نداشتند ، جز آنچه که در کتاب مقدس یا روایات کلاسیک منعکس می باشد . زمانی که کشفیات جدید باستان شناختی گذشته را روشن کرد ، نظریه های تخیلی آنقدر جا افتاده بود که اِعمال هرگونه تغییر در آنها در پرتو شواهد واقعی ، ریشه کن کننده می نمود .


    با سپری شدن دوران اوج نقد ادبی ، بسیاری از طرفداران آن نمی توانند به سادگی خود را با مقتضیات دلایل عینی وفق دهند ؛ ایشان در برخی موارد قادر موضع نقادانه قرن نوزدهمی خود را فقط به قیمت نادیده گرفتن اطلاعات باستان شناختی جدید حفظ کنند . بنابراین ، اگر نقد ادبی قرار است اعتبار خود را حفظ کند و وسیلۀ مفیدی باشد برای مطالعۀ عهد عتیق ، باید حتماً پیش فرض ها و روش خیال پردازانۀ اولیۀ خود را کنار بگذارد و با توجه به داده های علمی جدید ، تحقیقات خود را ادامه دهد .


    این کار ، نخست مستلزم انتخاب یک مسئله و دوم ، جمع آوری حقایق و اطلاعات است . بعد باید دید که آیا داده های عینی هیچ نشانه ای از توضیح احتمالی مسئله در بر دارد یا نه . اگر جواب مثبت باشد ، پاسخ پیشنهادی باید به وسیلۀ داده های اضافی مورد آزمایش های سخت تر قرار بگیرد و بعد بصورت فرضیه ارائه شود . فقط بعد از گذراندن این آزمایش هاست که می توان این فرضیه را قابل مطالعه دانست . اما اگر این داده ها مخالف فرضیۀ ارائه شده باشد ، یا فرضیه باید تغییر کند تا با داده ها سازگار شود ، یا باید بوسیلۀ فرضیۀ رضایت بخش دیگری جایگزین شود ؛ و یا کنار گذاشته شود تا زمانی که فرضیۀ بهتری ارائه شود .



    در پیش گرفتن این نوع مطالعۀ فراگیر باعث می شود آثاری که در قرن نوزدهم – و در برخی موارد ، در قرن بیستم – بوجود آمدند ، از درجۀ اعتبار ساقط شوند ، که از جمله این آثار می توان اشاره کرد به بازنویسی تاریخ عبری ها برای وفق دادن آنها با طرح تکاملی ، تغییر و دستکاری عمدی متن عبری ، و نادیده گرفتن داده های باستان شناختی و علمی . اکنون محققین بجای اتخاذ موضعی اندک ملایم تر نسبت به موضع کلاسیک نقد ادبی ، باید با استفاده از اطلاعات و دانش اثبات شده ، مطالعه ای استقرایی را در پیش بگیرند . فقط به این وسیله است که نقد ادبی می تواند نتایج واقع بینانه ، مسئولانه و مفید بوجود آورد .

  • امضای ایشان


    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • Top | #6
    نقد ادبی عهد عتیق
    نقد ادبی عهد عتیق



    عنوان کاربر
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضویت
    1820
    نوشته ها
    3,350
    پسندیده
    8,984
    مورد پسند : 7,894 بار در 3,000 پست
    نوشته های وبلاگ
    14

    ویترین مدال ها

    آبشخور :


    نقد کتاب مقدس ( نقد تاریخی ، ادبی و نقد نسخ ) ، به قلم : هریسون ، واتکی ، گاتری ، فی ، برگردان : آرمان رشدی ، ایلام : 2011 ، رویۀ 42 تا 62 .



  • امضای ایشان


    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  
    © تمامی حقوق برای تاریخ فا محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد